امام سجاد ع شهادت و اسارت کوفه و شام
اربعین-از زبان امام سجاد(ع)
مثل من هیچ کس در این عالم وسط شعلهها امام نشد
در شروع امامتش چون من این قدر دورش ازدحام نشد
لشکری از مغیره میآمد، خیمه غارت شد و در آتش سوخت
غیر زهرا به هیچ معصومی این قدر گرم احترام نشد
روضه از این شدیدتر هم هست: لحظهای که حسین یاری خواست
و علی بود اسم من اما خواستم پا شوم ز جام... نشد
به لب تشنه علی اصغر به لب تیز ذوالفقار قسم
تا به امروز هیچ شمشیری این قدر تشنه در نیام نشد
رفتن شاهزادهای چون من به اسیری به یک طرف اما
در سفر این قدر غل و زنجیر گردن بنده و غلام نشد
آهِ زینب و صیحهی شلاق تا شنیدم،... از اسب با زنجیر
خویش را بر زمین زدم اما باز هم آن صدا تمام نشد
تل و گودال و نعل و علقمه ...آه! ذوالجناح و لب و گلو... انگار
مثل زینب کسی دلش این قدر خون ز تکرار حرف لام نشد
آه! زینب کجا و بزم یزید، او کجا و جواب ابن زیاد!
باز هم صد هزار مرتبه شکر این که با شمر هم کلام نشد
این چهل سال گریه ام شاید از همان روز اربعین باشد
هر قدر عمه سعی کرد صبور به حسینش کند سلام نشد
دیدم از زیر چادرش زینب گفت طوری که نشنود عباس
رنج ها دیدهام حسین! اما هیچ جایی شبیه شام نشد
چه مسلمانی عجیبی بود که در آن بر عیال پیغمبر
نان و خرما حلال بود اما سنگ انداختن حرام نشد
من سجاد این قدر خواندم در مدینه نماز و هیچ کدام
آخرش مثل آن نمازی که عمهام خواند بی قیام نشد
غل و زنجیر و رشته بر گردن، یک نفس بادهی بلا را من
سرکشیدم تمام، اما شکر! سفر عشق ناتمام نشد
امام سجاد(ع)-مصائب
درد بسیار، مداوا گریه
ارث جامانده زهرا گریه
روزها ناله و شب ها گریه
آب می خورد، ولی با گریه
گریه بر آب وضویش می ریخت
خون دل بر سر و رویش می ریخت
گریه بر شاه شهیدان خوب است
گریه بر کشته ی عریان خوب است
گریه بر دامن طفلان خوب است
گریه بر آن لب و دندان خوب است
خواسته هر سحرش گریه کند
در فراق پدرش گریه کند
گریه بر ناله آن مادرها
گریه بر گریه آن دخترها
گریه بر غارت انگشترها
گریه بر وا شدن معجرها
امام سجاد(ع)-مدح و مصائب
با تو هر لحظهی من بوی خدا می گیرد
عطر اخلاص و مناجات و دعا می گیرد
بچشان بر دل ما طعم عبودیّت را
سجده هامان به نگاه تو بها می گیرد
تو ولی نعمت ما و همه عبدت هستیم
رحمت واسعه ات دست مرا می گیرد
تا بقیعت دل شیدای مرا راهی کن
عشق از گوشهی چشمان تو پا می گیرد
آن قدر بنده نوازی که دل چون من هم
عاقبت تذکرهی کرب و بلا می گیرد
بانی روضهی اربابی و باران باران
چشمم از محضر تو اذن بکا می گیرد
از تو بر گردن اسلام چه دِیْنی مانده
با فداکاری تو شور حسینی مانده
رهبر جان به کف اهل ولایی آقا
مظهر بی بدل صبر و رضایی آقا
به تو و عزّت و ایثار و شکوهت سوگند
علم افراشتهی خون خدایی آقا
بیرق نهضت ارباب به روی دوشت
وارث سرخی خون شهدایی آقا
خطبهی حیدری ات کاخ ستم را لرزاند
دشمن تو نَبَرد راه به جایی آقا
کربلا را که تو به کوفه و شام آوردی
همه دیدند که مصباح هدایی آقا
مصحف چشم تو از عشق حکایت دارد
راوی غیرت و ایمان و وفایی آقا
دیدهی غرق به خون تو گواهی داده
تو عزادار چهل سال منایی آقا
اشک هم از غم چشمان تو خون میگرید
زائر جان به لب کرب و بلایی آقا
چشم های تو از آن ظهر قیامت می خواند
دم به دم در همه جا داشت مصیبت می خواند
امام سجاد(ع)-مصائب
بین نماز، وقت دعا گریه می كنی
با هر بهانه در همه جا گریه می كنی
در التهاب آهِ خودت آب می شوی
می سوزی و بدون صدا گریه می كنی
هر چند زهر، قلب تو را پاره پاره كرد
اما به یاد كرب و بلا گریه می كنی
اصلاً خود تو كرب و بلای مجسّمی
وقتی برای خون خدا گریه می كنی
آبِ خوش از گلوی تو پایین نمی رود
با ناله های واعطشا گریه می كنی
با یاد روزهای اسارت چه می كشی؟
هر شب بدون چون و چرا گریه می كنی
با یاد زلفِ خونی سرهای نی سوار
هر صبح با نسیم صبا گریه می كنی
هم پای نیزه ها همه جا گریه كرده ای
هم با تمام مرثیه ها گریه می كنی
دیگر بس است "چشم ترت درد می كند "!
از بس كه غرق اشك عزا گریه می كنی
امام سجاد(ع)-مصائب
غرق اشکی و گریه می باری
شده دریا ز چشم تو جاری
راوی روضه های کرب و بلا
روضه ی ناشنیده ای داری؟
این همه گریه کرده ای بس نیست
تا به کی نوحه و عزاداری؟
بعد از آن غربت و اسیری ها
خنده روی لبت نمی آری
از تن نیمه جان و مجروحت
می چکد خون و لاله می کاری
رنگ و رویت چه زرد و گلگون است
به گمانم هنوز بیماری
حال تو خوب می شود آقا
عمّه ات می کند پرستاری
ردّ اشکی که روی گونۀ توست
یعنی این که ز گریه سرشاری
شام و کوفه چه بر سرت آمد؟
که تو از زندگانی بیزاری
امام سجاد(ع)-مصائب
هر چند دل از گریه ی شب های دعا سوخت
شیرازه ام امّا همه در کرب و بلا سوخت
هر صفحه ای از زندگی ام شرح فراقی ست
هر لحظه ام عمری ست که در فصل عزا سوخت
جامانده به روی بدنم ردّ اسیری
روزی نفسی بود که در شام بلا سوخت
یاد لب خشکیده ی شش ماهه مرا کشت
آن لحظه که از لب زدنش سینه ی ما سوخت
تا خیمه مان هلهله ی حرمله آمد
وقتی که گلو سرخ شد و تارِ صدا سوخت
آتش زدن اهل حرم شعله ورم کرد
دیدم چقدر خیمه ز داغ شهدا سوخت
دیدم به سرم خیمه ی آتش زده افتاد
دیدم که یتیمی به میان اُسرا سوخت
سرها به سر نیزه و در حلقه ی آتش
هر زلف ز هر نیزه اگر بود رها سوخت
امام سجاد(ع)-مدح و شهادت
کیستم من؟ پیشـوای چـارم اهـلیقینـم
سیّـد سجّاد، بـاب الله، زینالعابدینم
قطب عرفان، روح ایمان، جان قرآن، رکن دینم
هل اتی و کوثر و فرقان و نور و یا و سینم
چون نبی مشکلگشایم، چون علی حبلالمتینم
من علی بنحسین بن امیرالمؤمنینم
نیتم، تکبیر و حمدم، کعبهام، حجرم، مقامم
زمزمم، سعیم، صفایم، مروهام، رکنم، مقامم
هم قنوتم هم سجودم هم تشهد هم سلامم
هم جهادم هم زکاتم هم صلاتم هم صیامم
هم حیاتم هم نجاتم هم امانم هم امینم
من علی بنحسین بن امیرالمؤمنینم
رکن میبالد که دست من نمـاید استلامش
کعبه مینازد که من از سوی حق باشم امامش
هرکه ما را دوست دارد از خدا بـادا سلامش
هرکه با ما بـود دشمن تـا ابد لعن مدامش
من قسیم جنت و دوزخ بـه روز واپسینم
من علی بنحسین بن امیرالمؤمنینم
آسمانیهـا همه محـو مناجـات شب من
نور خیزد از کلام و، وحی جوشد از لب من
آسمان پیچد به خود در شعلۀ تاب و تب من
ذات حق لبیکگـو با ذکر یاربیارب من
گشته محـراب دعـا آغوش رب العالمینم
من علی بنحسین بن امیرالمؤمنینم
من به شهر شام، روز شامیان را شام کردم
در غل و زنجیـر دشمن یاری اسلام کردم
فتــح ثــارالله را در سلسله اعـلام کـردم
آل سفیان را بسی رسوای خاص و عام کردم
بـا بیــان دلنشیـن و بـا کـلام آتشینـم
من علی بنحسین بن امیرالمؤمنینم
امام سجاد(ع)-مصائب
آگه چو شد از حالت بیماری او
دامن به کمر بست، پی یاری او
چون دید، کسی بر سر بالینش نیست
سرگرم شد آتش، به پرستاری او!
امام سجاد(ع)-شهادت
وارث حیدر کرّار منم
باعث خواری کفار منم
خطبه ام مثل علی غوغا کرد
کوفیان را همگی رسوا کرد
تیغ برّانِ سخن در دستم
از تبار علویّون هستم
من که در دام بلا افتادم
یوسف کرب و بلا سجّادم
گرچه من وارد میدان نشدم
دست بر قبضه ی طوفان نشدم
مانده بودم که شوم یار حرم
مثل عبّاس، علمدار حرم
زخم این سینه مداوا نشود
گره ی بسته ی ما وا نشود
من که سی سال ز غم رنجیدم
چه بگویم که چه چیزی دیدم
دیده ام تشنگی اصغر را
دیده ام گریه ی یک مادر را
امام سجاد(ع)-مصائب
یک لحظه شدیم خیره تا در چشمت
دیدیم تمام غُصه را در چشمت
چشمان تو از روضه ی مکشوف پر است
پیداست تمام کربلا در چشمت
امام سجاد(ع)-مناجات و مصائب
در دل تاریك شب ها، باز می پیچد دعایت
می تراود ذكر حق، از سینه ی دردآشنایت
هیچ نوری نیست، نوری نیست... اما تا می آیی
ناگهان خورشید، سر بر می كشد از جای پایت
نقطه ی عطف تمام عابدان معنا گرفته
در قنوت دستهایت، در شكوه ربنایت
كربلا یعنی همان جایی كه بیمارش تو باشی
می رسد از خیمه ها و از نیستان ها نوایت
خلق در خواب خوش اند و زاهدان غرق تظاهر !
کی خبر دارد كسی از سجده های بی ریایت؟
این جهان، دربار شام است و پر از بی حرمتی ها
می شود آیا دوباره گل كند زنگ صدایت ؟
می شود آیا دوباره گل كند در این زمانه
پا به پای زینب كبری، طنین خطبه هایت ؟
من " فرزدق " نیستم اما دلم می خواست آقا
شعرهایم را فقط یكبار می خواندم برایت
تا تو را دارم، چه غم دارم عزیز آسمانی !
ای خوشا بی بال و بی پر، پركشیدن در هوایت...
***
امام سجاد(ع)-مدحآرزوی کوه ها یک سجده ی طولانی اش
آرزوی آسمان یک بوسه بر پیشانی اش
دست هایش شاخه ی طوباست مشغول دعاست
ماه و خورشید و فلک در سایه ی نورانی اش
تا که شد یک شب عروس خانه ی آل عبا
شهربانوی جهان شد مادر ایرانی اش
می وزد از منبرش فریادهای یاحسین
شام ها ویرانه ی هر خطبه ی توفانی اش
در کلامش ضربت شمشیر حق حیدر است
عبدودها کشته از شور حماسی خوانی اش
اوست فرزند منا و مکه فرزند صفا
چشمه ها می جوشد از هر واژه ی قرآنی اش
امام سجاد(ع)-مناجات و مصائب
بیاور با خودت نور خدا را
تجلی های مصباح الهدی را
به پا کن کربلایی در دل ما
تو که تا شام بردی کربلا را
***
به پا شد شور محشر خطبه می خواند
به خود لرزید منبر خطبه می خواند
شکوهش کوفه را در هم فرو ریخت
همه گفتند حیدر خطبه می خواند
***
غروب قافله یادت نمیرفت
صدای هلهله یادت نمیرفت
گلو و چشم و قلبت سوخت عمری
سه تیر حرمله یادت نمیرفت
امام سجاد(ع)-شهادت
كوچه های مدینه و بوی
زخم های تنی كه می آید
چشم های سپید یعقوب و
بوی پیراهنی كه می آید
مرد سجاده ای كه درك نكرد
هیچ كس آیه ی مقامش را
در هیاهوی شهر كوفه نداد
هیچ كس پاسخ سلامش را
تا عزاداریش شروع شود
دیدن شیرخواره ای كافی ست
تا صدایش به گوش ما برسد
دیدن گوشواره ای كافی ست
وقت افطار كردنش هر شب
تا كه چشمش به آب می افتاد
تشنگی ضریح لب هایش
یاد طفل رباب می افتاد
امام سجاد(ع)-شهادت
مظلومم و به داغ و بلا مبتلا منم
عمری سفیر واقعه ی كربلا منم
یك عمر گریه كرده ام از غربت حسین
بنیان گذارِ نهضتِ اهل بُكا منم
دارم بِه دوش خود عَلَمِ انقلابِ اشك
از كربلا پیمبرِ اشك و دعا منم
من پاره ی تنِ بدنی پاره پاره ام
نور نگاه خامس آل كسا منم
جای كفن برای تن بی سر حسین
آن كس كه خواست بهر پدر بوریا منم
از مقتل امام، عبورم، كه داد خصم
در قتلگاه عابد افتاده پا منم
با كعب نی تمام تنم را كبود كرد
با ریسمان و سلسله ها آشنا منم
من دیده ام هجوم حرامی به خیمه را
دل خون ترین امامِ پس از نینوا منم
امام سجاد(ع)-شهادت
با سوز قلب پاره پاره گریه می کردی
با چشم های پر ستاره گریه می کردی
دل های نزدیکانتان که جای خود دارد
که آب می شد سنگ خاره، گریه می کردی
در وقت تجدید وضو تا آخر عمرت
تا آب می دیدی دوباره گریه می کردی
با یاد اکبر، تا که می آمد به گوش تو
بانگ اذان از هر مناره گریه می کردی
در کوچه و بازار می دیدی اگر بین
آغوش مادر شیرخواره گریه می کردی
در خواب اگر می رفت پیشت طفل سیرابی
با هر تکان گاهواره گریه می کردی
جایی که ننوشته است اما خوب می دانم
با دیدن هر گوشواره گریه می کردی
امام سجاد(ع)-شهادت
غمگین تر از پاییزم و ابر بهارم
از من گرفته کربلا دار و ندارم
ماندم تک و تنها در این شهر مدینه
رفته است دیگر دلخوشی از روزگارم
قلب زمین و آسمان ها تا قیامت
می سوزد از این گریۀ یعقوب وارم
خواب از دو چشم بی قرار من گرفته
نیزه نشینیِ همه ایل و تبارم
بزم شراب و خیزران، اشک سکینه
سی سال، از این غصه ها شب زنده دارم
سی سال این پیراهن خونیِ بابا
برده تمام صبرِ قلبِ بی قرارم
سوغاتیِ ویرانۀ دلگیر شام است
لرزیدن در لحظه های احتضارم
تنها به جرم گریه بر سالار زینب
روزی بدون سایبان گردد مزارم
***
امام سجاد(ع)-شهادتغـم بـا ارادۀ تــو زمینگیـر میشـود
قدت کمان، ولـی نفست تیر میشود
آیات صبـر بـر در دروازههــای شـام
با خون ساق پـای تـو تفسیر میشود
بشکن به پیش اهل ستم بغض خویش را
وقتی شکست، بغض تو تکبیر میشود
قـد تـو زیــر بـار فـراق پــدر خمید
دردانـۀ سـه ساله چـرا پیـر میشود؟
تنهـا نـه بـا خطابه که با غیرت شما
آه سـه سالـه تیغـۀ شمشیـر میشود
خواندند خارجـی و نگفتند وصف تو
تفسیر قـدر و کوثر و تطهیر میشود
اطفال شـام، سیر ز ناناند و ای عجب
طفل شما به شام ز جان سیر میشود
خون دلی که کرب و بلا شد نصیب تو
جـاری ز جـای حلقـۀ زنجیر میشود
گـر آسمـان نگـاه بـه زخـم تنت کند
بـر خاک، اوفتـاده؛ زمینگیر مـیشود
"میثم!" ز اهل شام بپرس این همه ستم
با آل فاطمـه بـه چه تقصیر میشود؟
امام سجاد(ع)-شهادت
سی سال هر شب تا سحر احیا گرفتم
در هاله ای از درد و غم مأوا گرفتم
سی سال بی گریه شبی را سر نكردم
سی سال از داغ پدر احیا گرفتم
سی سال با اشك غم و خون دل خویش
بزم عزا در ماتم گل ها گرفتم
سی سال آتش در وجودم شعله ور بُود
گلبوسه تا از حنجر بابا گرفتم
آبی اگر دیدم، میان شعلۀ آه
اشكی فشاندم، ماتم سقا گرفتم
با ذوالفقار خطبه و با سیل اشكم
دادِ دلِ خود را من از اعدا گرفتم
از بس سراپا سوختم در آتش غم
بوی صدای گریۀ زهرا گرفتم
عمری "وفائی" سوخت گر، جان و دل من
آتش به یاد روز عاشورا گرفتم
امام سجاد(ع)-شهادت
قسمت این بود بال و پر نزنی
مرد بیمار خیمه ها باشی
حکمت این بود روی نی نروی
راوی رنج نینوا باشی
چقدر گریه کردی آقاجان!
مژه هایت به زحمت افتادند
قمری قطعه قطعه را دیدی
ناله هایت به لکنت افتادند
سر بریدند پیش چشمانت
دشتی از لاله و اقاقی را
پس گرفتید از یزید آخر
علم با شکوه ساقی را!؟
کربلا خاطرات تلخی داشت
ساربان را نمی بری از یاد
تا قیامِ قیامت آقاجان
خیزران را نمی بری از یاد
خون این باغ، گردنِ پاییز
یاس همرنگ ارغوان می شد
چه خبر بود دورِ طشت طلا
عمه ات داشت نصفِ جان می شد
کاش مادر، تو را نمی زایید!
گله از دستِ زندگی داری
دیدن آب، آتشت می زد
دل خونی ز تشنگی داری
امام سجاد(ع)-شهادت
داغی نشانده بر جگرت، یاد کربلا
خون می رود ز چشم ترت، یاد کربلا
زینب، سکینه، گریه و طفل رباب و آب
می آورند در نظرت، یاد کربلا
با زخمی از تسلَیِ زنجیرِ سلسله
مانده به روی بال و پرت، یاد کربلا
با خطبه های بی بدلت زنده کرده ای
در لحظه لحظـۀ سفرت، یاد کربلا
از قتل صبر روضه بخوان ای امام صبر
با سوزِ آه شعله ورت، یاد کربلا
از سجده های لشکر شمشیر و نیزه ها
از خنجر و سر پدرت، یاد کربلا
از لحظه ای که غارت خیمه شروع شد
آتش گرفت دور و برت، یاد کربلا
تا صبح حشر ضامن این دین و پرچم است
یاد محرم و صفرت، یاد کربلا
این جلوه های اشکِ عزا در صحیفه است
یاد خدا، شب و سحرت، یاد کربلا
امام سجاد(ع) و بقیع
كاش ما هم كبوترت بودیم
آستان بوس محضرت بودیم
كاش با بال های خاكی مان
لااقل سایه گسترت بودیم
كاش ما هم به درد می خوردیم
فرش قبر مطهرت بودیم
كاش می سوختیم از این غربت
شمع بالای بسترت بودیم
كاش می شد كه محرمت بودیم
عاشقانه ابوذرت بودیم
كاش در كوچه ی بنی هاشم
پیش مرگان مادرت بودیم
كاش ماه محرمی آقا
یك دهه پای منبرت بودیم
كاش می شد كه گریه كن های
روضه ی تیغ و حنجرت بودیم
كاش می شد كه سینه زن های
نوحه ی گریه آورت بودیم
كاش در روز تشنگی- محشر-
باده نوشان ساغرت بودیم
در قیامت به گریه می گوییم:
كاش...ای كاش..نوكرت بودیم
امام سجاد(ع)-بازگشت کاروان به مدینه
بشیر! این جا که عقل و عشق مات ست
مدینه، وادی صبر و ثبات ست
مدینه، شهر خون، شهر شهادت
مدینه، ساحل عشق و نجات ست
مدینه! دیدهام من کربلائی
که چشمم تا ابد شط فرات ست
مدینه! با هزار اندوه و حسرت
مرا یک سینه رنج و خاطرات ست
چه گویم از حدیث هجر و غم هاش؟
مرا مادر نمیزاد از ازل کاش!
مدینه! من که با غم همنشینم
جهان سوزد ز آه آتشینم
شمیم بوستان طا و هایم
شکوه لاله زار یا و سینم
ببین شور حسینی در نگاهم
بخوان شوق شهادت از جبینم
فروغ دیدهی زهرای مظلوم
پناه خلق، زین العابدینم
چه گویم از حدیث هجر و غم هاش؟
مرا مادر نمیزاد از ازل کاش!
امام سجاد(ع)-مصائب
دل سوخته، شبیه دل خیمه ها شده
مانند پاره پیرهنی نخ نما شده
دارم هنوز بر سرم عمامه ای که سوخت
بغض گلوی سوخته ام بی صدا شده
دارم به روی گردن خود دست می کشم
دیدم که زخم کهنۀ سر بسته وا شده
با یاد شام سینۀ من تیر می کشد
این سینه زخم خوردۀ آن کوچه ها شده
وای از کمان و حرمله و نیش خند او
وای از رباب و اصغرِ از نی رها شده
دیدم طنابِ دورِ گلوی رقیه را
زنجیر داغ، مرحم یک زخم پا شده
مانند خواهرم کمرم درد می کند
گویی که مهرۀ کمرم جا به جا شده
امام سجاد(ع)-مدح و شهادت
ای مظهر نجابت و اخلاص و سادگی
ای اسوۀ یگانگی و ایستادگی
عرش خدا ندیده به پای تواضعت
این گونه ساده با نسب شاه زادگی
گر چه نماز در دل شب های عاشقی
یک رسم بوده بین شما خانوادگی
اما حدیث سجده ی طولانی ات شده
وجه تمایز تو در این اوفتادگی
همواره همنشین تبار رعیتی
در منتهای عزت و ارباب زادگی
در پیش چشم های تو ای همدم سحر
من ماندم و خجالت این بی ارادگی
ای دست پر کرامت حق بین آستین
ادرکنی یا امام هدی زین العابدین
ریشه دوانده در نگهت رسم دلبری
از درک ناقص کلماتم فراتری
آئینه ی تجلی ایمان و بندگی
در قامت عبادت و تقوا چه محشری
در معرفت به وادی عرفان نیافتم
از مکتب صحیفۀ تو راه بهتری
تو صخره شهامت و ایثار و غیرتی
در هیبت و اراده علیّ مصوری
لرزیده پایه های شب از خطبه خوانی ات
گفتند آمده اسد الله دیگری؟
وقتی دعا به دشمن خود یاد می دهی
معلوم می شود چقدر مثل مادری
باید برای تو به روی طاق یادها
قابی بیاورم پر از وَ ان یکادها
امام سجاد(ع)-مصائب
غم دل بر زبان جاری اگر سازم زبان سوزد
و گر بیرون نریزم آتش دل، استخوان سوزد
اگر آتش ببیند آب کم کم می شود خاموش
ولی همواره چشمم گرید و دل، همچنان سوزد
اگر از سینه ام آهی نمی آرم برون زان روست
که می ترسم که از یک شعلهٔ آهم جهان سوزد
به راه شام زیر سایۀ رأس پدر هستم
ولی دل بر تن در آفتاب سایبان سوزد
خدایا قاتل شش ماههٔ ما را فزون تر سوز
که تا محشر ز داغ او دل ما خاندان سوزد
تو ای دشمن به نزد من به عمه کم جسارت کن
که از این غم چسان گویم وجود من چسان سوزد
امام سجاد(ع)-شهادت
این امامی که چنین سلسله بر پا دارد
به خـداونـد قسم دست توانا دارد
گرچه از گردن آزردۀ او خون ریـزد
در ره عشـق دل و جـان شکیبا دارد
چهره اش سرخ شده گر چه ز خون جگرش
نور توحیــد در آئینــۀ تقــوا دارد
آسمان از شـرر آه دلش می سـوزد
ناله اش سخت اثر در دل خارا دارد
اشک بر غربت و تنهائی او می ریـزد
این هـلالی که سر نیـزه تماشا دارد
لحظه هایش همه پر شورتر است از شب قدر
بر لبش زمـزمه ای دارد و احیا دارد
در ره دوست به تقدیر خداوند رضاست
با خداونـد تو گوئی سـر سـودا دارد
گاه بر عترت یاسین نگهش دوخته است
گه نظـر بر سـر ببـریـدۀ بابا دارد
شامیان! شرم نکردید ز حق؟ بر سرتان
آسمان گر که شـرر بار شود جا دارد
هر چه خاکستر و آتش به سر او ریزید
شمع از سوختن خویش چه پروا دارد
هیچ دانید چه کس زیر غل و زنجیر است
آن که اعجـاز از او عیسی و موسی دارد
هر که امروز «وفائی» ز غمش گریه کند
چــه غمی در دل خود از غم فـردا دارد
امام سجاد(ع)-شهادت
آن کسی که همه اش گریه ی عاشورا بود
آب می دید به یاد جگر سقا بود
چشم هایش همه شب هیأت واویلا داشت
تا نفس داشت فقط گریه کن بابا بود
**
زهر نوشید وَ تب کرد محیط جگرش
گُر گرفت از عطش و سوخت همه بال و پرش
خشک شد جُلگۀ لبهاش و با خشکی لب
روضه می خواند به یاد لب خشک پدرش
**
آن کسی که خود خورشید به پایش افتاد
ناگهان رعشه بر اندام رسایش افتاد
ضعف شد چیره و زیر بغلش خالی شد
از روی شانۀ افتاده عبایش افتاد
setCommentCnt(3045)
امام سجاد(ع)-شهادت
از روزهای قافله دلگیر می شوی
هر روز چند مرتبه تو پیر می شوی؟
در شام شُوم زخم زبان ها چه می كشی؟
كز روشنای عمر خودت سیر می شوی
زخمیست لحظه های تو مانند پیكرت
از بس اسیر طعنۀ زنجیر می شوی
آیات صبح از لب قرآن شنیدنیست
در كوچه های شام كه تكفیر می شوی
خون جگر كه می خوری از دستِ درد و داغ
بی تاب بغض های گلوگیر می شوی
با آه آهِ روضۀ ما ای امام اشك
در هر نگاه آینه تكثیر می شوی
خون گریه می شوی تو و تا آخر الزمان
از چشم ها همیشه سرازیر می شوی
setCommentCnt(3041)
امام سجاد (ع)-شهادت
امشب دوباره مرغ جانم پر كشیده
در شام زلفت جام می را سر كشیده
دست خدا در خلقت روی تو امشب
سیمای خود را گوئیا از سر كشیده
آری! خدا ترسیم احوالت نموده
خود را چو مجنون و تو را دلبر كشیده
روی تو را آینهای از جلوه خود
قلب مرا از غیر تو كافر كشیده
هستی علی دوم و، ابن الحسینی
با ناز تو حق، حوض كوثر را كشیده
در چله زلف سیاه شب نشینت
دریایی از ماه و گل و اختر كشیده
لعل لبت یاقوت سرخ و محشری كه...
آن را خدا مثل گلی احمر كشیده
یا مَن زیادی عاشق چشم تو هستم
یا كه خدا چشم تو را محشر كشیده
ای قدّ و بالایت، جلال ذات یكتا
هان ای شكوهت، از فلك ها سر كشیده
دست قضا با پیکر پاکت چه ها کرد
روی تنت یك باغ نیلوفر كشیده
داغی به روی قلب تو نقشی سرشته
ای وای گویا، كوچه و مادر كشیده
در كربلا و شام ویران و مدینه
هر لحظه جان دادی و روحت پر كشیده
عكس تو را در خیمهای آتش گرفته
عكس پدر را با تنی بیسر كشیده
دست تو در بند و به دست دشمنانت
دست قضا از ظلم ها، معجر كشیده
جسم نحیف تو كجا و تازیانه
زنجیر كین بر پیكرت آذر كشیده
تنها رهائیت بدست جام زهری
كز خود وجودت را گلی پرپر كشیده
زین العبادی و قیام قائمت را...
زهر جفا جسم تو در بستر كشیده
آتش گرفتی و وجودت سوخت آقا...
آری خدا! این جا دم آخر كشیده
×××
عنوان وبلاگ برگرفته از حدیث پیامبراکرم (ص) میباشد که فرمودند: