ديشب برای تو كمی ماتم نوشتم-

 

حضرت زینب(س)-مرثیه

 

ديشب برای تو كمی ماتم نوشتم

 مرثيه‌ای با رنگ های غم نوشتم

 

در انتهای آسمان هفت گانه

 نام تو و پرواز را با هم نوشتم

 

نام تو را وقتی رسالت می كشيدی

 همسايه‌ی پيغمبر اكرم نوشتم

 

وقتي نگاهم بر نجيبي تو افتاد

 مريم نوشتم باز هم مريم نوشتم

 

آن تكه‌های زندگی معجرت را

 باور نمی كردم اگر مبهم نوشتم

 

وقتي نگاه زخمی‌ات را می شمردم

از پلك هايت چند تا را كم نوشتم

 

همشيره خورشيد ای خانم ببخشيد!

 نامِ تو را با خطّ نا محرم نوشتم

علی اکبر لطیفیان

حضرت زینب(س)-کوفه-حرکت به سوی شام

 

آفتاب است و زمین آتش سوزنده شده

کوفه مرده است ولی فتنه در آن زنده شده

دیگــر از حــد گذراندند ستم‌کاری را

رذلی و پستی و نامـردی و بی‌عاری را

بانــوان حــرم وحــی اسیرنـد اسیـر

کفـر کیشـانِ ستم‌پیشـه امیرنـد امیـر

کوفیـان اشـک‌فشـانند ولـی ننگ‌زده

دست بـر دامـن نامردی و نیرنگ زده

پیشباز آمده، پاداش بـه حیـدر دادند

نـان و خرمـا بـه عزیزان پیمبـر دادند

آل خورشیـد اسیـر سپـه شـب بودند

شهـدا منتظـر خطبــۀ زینـب بـودند

کوفه با وسعت خود صحنۀ محشر شده بود

محمل دخت علی منبر حیدر شده بود

شهر، با اُسکتوی زینب، خاموش شـده

سـر شـاه شهـدا بر سر نی گوش شده

اشک شوق است که جاری شده از چشم حسین

پای تا سر شده زینب شرر خشم حسین

قلب بیدادگـران یکسـره در تیررسش

خون جوشان خدا موج زند در نفسش

****

حضرت زینب(س)- قاری قرآن زینب

 

در آسمان فراقت، هلال را دیدم

نمردم و سرِ نیزه، هلال را دیدم

منی که روی تو را بی بهانه می دیدم

به صد بهانه فراق و ملال را دیدم

صدای قاری من از تنور می آمد

چه شد که بر سر نی این محال را دیدم

دلم ز رأس تو جویای شام هجران شد

ز عطر یاس، جواب سؤال را دیدم

بدون شرح و بیان، وصف حال تو گویاست

به زخم ابروی تو شرح حال را دیدم

اگر چه گیسوی خاکستری کبابم کرد

ز جلوه ی تو شکوه و جلال را دیدم

به من چو از سر نیزه نظاره می کردی

نگاه ملتمس خردسال را دیدم

تمام داغ و فراق تو داشت زیبایی

چرا که در رخ تو ذوالجلال را دیدم

مرا به مجلس ابن زیاد سنجیدی

ز هیبتم به رخت وصف حال را دیدم

چنان غم تو به ایراد خطبه ام وا داشت

که خود صلابت یک سرو دال را دیدم

منم معلّم تفسیر سوره ی مریم

که پاره پاره کتاب زلال را دیدم

مرا به سُخره گرفتند، پشت دروازه

به پایتخت علی، ابتذال را دیدم

ببین که دست خدا با سپاه کوفه چه کرد

در این سپاه شکست و زوال را دیدم

حضرت زینب(س)-کوفه و شام  شعر ای کوه صبر محمل تو نور طور داشت

 

ای کوه صبر محمل تو نور طور داشت

یعنی خدا به بزم غم تو حضور داشت

بر بال جبرئیل امین بوده ای سوار

بر کعبه ای که پرده ز گیسوی حور داشت

ای مادر مصیبت و غم مادر تو هم

دیشب عزا کنار ضریح تنور داشت

ای سر شکسته بهر ملاقات تو سری

با پای نیزه پیش نگاهت عبور داشت

با خطبه ات ملائکه هم گریه می کنند

پس شام از چه بود که روز سرور داشت

حضرت زینب(س) در مسیر كوفه و شام شعر باران سنگ و صاعقه

باران سنگ صاعقه تا زد سرت شکست

سنگی زدند روی لبت گوهرت شکست

در ازدحام و هلهله دختران شهر

دیدم غرور شیشه ای دخترت شکست

یادت که هست رفتن عباس را حسین

با رفتنش ستون همه لشکرت شکست

یادم نمی رود ته گودال رفتی و

با ضربه های چکمۀ دشمن پرت شکست

حالا ببین که مثل خودت بین کوچه ها

بال و پر و سر و کمر خواهرت شکست

ما را به نام خارجیان تا صدا زدند

دیدم به چشم خود که دل مادرت شکست

وقتی که سوی اکبر تو سنگ می زدند

در شهر کوفه حرمت پیغمبرت شکست

در مجلسی که روی لبت چوب می زدند

دیدم هزار بار دل همسرت شکست

شعر مصائب حضرت زینب (س)

 

ای لحن خطبه های تو شیواتر از همه

مضمون جمله های تو گویاتر از همه

تعریف داغ در نظرت جور دیگری ست

ای كربلا به چشم تو زیباتر از همه

حتماً تمام واقعه را خوب دیده ای

ظهری كه بود جای تو بالاتر از همه

اما كسی ندید كه نفرین كنی چرا

ای آن كه ربنای تو گیراتر از همه

ظهری كه سی هزار نفر بود و یك نفر

افتاده بود زخمی و تنهاتر از همه

ظهری كه در هجوم به گودال تیر و تیغ

پیچیده می شدند و معماتر از همه-

این بود كه تنش به چه جرمی كفن نداشت

بر روی خاك بود و سری در بدن نداشت

حضرت زینب(س)-کوفه

 

آورده ام در شهرتان خاکسترم را

آیات باقی ماندۀ بال و پرم را

آورده ام ای کوچه های نامسلمان

مومن ترین فریادهای حنجرم را

دیشب مراعات حسینم را نکردید

در کوفه وا کردید پای مادرم را

من آیه های در حجاب نور هستم

خالی کنید ای چشم ها دور و برم را

نذر سر این کعبه ی بالای نیزه

در شهرتان خیرات کردم زیورم را

من یک نفر در دو تنم اما دو روز است

از دست دادم نیمه ای از پیکرم را

یک نیمه ام را روی دست نیزه بردید

در محمل بی پرده نیم دیگرم را

اما به توحید نگاهم روی نیزه

زیباتر از هر روز دیدم دلبرم را

شاید زبان حال حضرت زینب (س) با سیدالشهدا

ز این عاالم چه می خواهی همه عالم به قربانت

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده
و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده

زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟
تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری-

جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت
از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت

مرا از فیض رستاخیز چشمانت مکن محروم
جهان را جان بده، پلکی بزن، یا حی یا قیوم

خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی
و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی

خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی
از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی

تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم
به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم

تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد
چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد

حدود ساعت سه ، جان من می رفت آهسته
برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته

بخوان! آهسته از این جا به بعد ماجرا با من
خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من

تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود
ولی از پا نیفتادم ، شکستم بی صدا در خود

شکستم بی صدا در خود که باید بی تو برگردم
قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

از (قبله مایل به تو)

 

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام

 

فراز منبر نی قرص ماه می بینم
خدای من! نكند اشتباه می بینم؟
بتاب یوسف من! بوی گرگ می شنوم
بتاب، راه دراز است و چاه می بینم
نظاره می كنم از راه دور سرها را
جوان و پیر سفید و سیاه می بینم
به آیه های كتاب غمت كه می نگرم
تمام را به «كدامین گناه...» می بینم
به احترام سرت به مهر می سایم
و قتلگاه تو را قبله گاه می بینم

متن شعر کامل نون و قلم نبی ست و مایسطرون حسین شاعر این شعر حاج محمود کریمی می‌باشد

 

امشب دلم به تاب و سرم گرم از تب است
امشب که از نسیم حضوری لبالب است
شمع است و شاهد است و شرابی که بر لب است
شور و شگفتی است و شبی عشق مشرب است
شامی که روشنایی روز است امشب است
امشب شب ملیکه دادار زینب است

 

این جلوه جلوه‌های شبی بیکرانه است
این جذبه جذبه حرمی بی‌نشانه است
این سجده سجده بر قدمی جاودانه است
این شعله شعله نگهی عاشقانه است
از هر لبی که می‌شنوی این ترانه است
عالم محیط و نقطه پرگار زینب است

 

سری رسید و معنی ام‌الکتاب شد
نوری دمید و قبله هر آفتاب شد
چشمی گشود و چشم شقایق بخواب شد
زیباترین دعای علی (ع) مستجاب شد
زهراست این که در دل گهواره قاب شد
امشب تمام گرمی بازار زینب است

 

بر عرش سبز دست نبی تا که جا گرفت
نورش زمین و کل زمان را فرا گرفت
حتی بهشت سرمه از آن خاک پا گرفت
از عطر دامنش همه جا روشنا گرفت
آئینه‌ای مقابل رویش خدا گرفت
تصویر جلوه‌های خداوار زینب است

 

این کیست این که سجده کند عشق در برش
این کیست این که سینه درند در برابرش
این کیست این که از جلوات مطهرش
عالم نبود غیر غباری ز محضرش
فرموده است از برکاتش برادرش
آئینه‌دار حیدر کرار زینب است

 

تا کوچه‌اش قبیله لیلا ادامه داشت
تا خانه‌اش گدایی عیسی ادامه داشت
در چشم او تلاطم دریا ادامه داشت
بر قامتش قیامت مولا ادامه داشت
زینب نبود حضرت زهرا(س) ادامه داشت
خاتون خانه‌دار دو دلدار زینب است

 

سرچشمه‌های پرطپش کوهسار از اوست
دریا از اوست جذبه هر آبشار از اوست
تیغ کلام فاطمی‌اش آب دار از اوست
تفسیر آیه‌های غم و انتظار از اوست
آری تمام هیمنه ذوالفقار از اوست
از کربلا بپرس علمدار زینب است

 

سوگند بر شکوه دل مرتضایی‌اش
بر جلوه‌های حیدری‌اش مجتبایی‌اش
سوگند بر تقدس کرب و بلایی‌اش
بر ریشه‌های چادر سبز خدایی‌اش
سوگند بر نماز شب کبریایی‌اش
تا روز حشر کعبه ایثار زینب است

 

شمس حجاب گنبد دوار زینب است
بدر سپهر عصمت و ایثار زینب است
محبوبه حبیه دادار زینب است
مسطوره سلاله اطهار زینب است
اذن دخول در حرم یار زینب است
منصوره نرفته سر دار زینب است

 

نون و قلم نبی است و مایسطرون حسین
طاق فلک علی است به عالم ستون حسین
خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین
هستی تمام ظاهر و مافی البطون حسین
با یک قیامت است هم الغالبون حسین
در این قیام نقطه پرگار زینب است


سردار سرسپرده جولان عشق کیست؟
تنها امیر فاتح میدان عشق کیست؟
عشق است حسین و گوش به فرمان عشق کیست؟
روح دمیده در تن بی‌جان عشق کیست؟
علامه مفسر قرآن عشق کیست؟
تفسیر آیه‌ها همه اسرار زینب است

 

ققنوس و هم از پی او در توهم است
فانوس وصف در صفت وصف او گم است
قاموس اقتدار و وقار و تلاطم است
پابوس او تمامی افلاک و انجم است
کابوس شام و دولت نامرد مردم است
بر فرق ظلم تیغ شرربار زینب است

 

پیداترین ستاره دیبای خلقت است
زیباترین سروده لب‌های خلقت است
زهراترین زهره زهرای خلقت است
لیلاترین لیلی لیلای خلقت است
شیواترین سئوال معمای خلقت است
گنجینه جزیره اسرار زینب است

 

ذرات و کائنات همه مرده یا خموش
در احتجاج بود زنی یک علم به دوش
قلب جهان به عمق زمین غرق جنب و جوش
آتشفشان قهر خداوند در خروش
هوهوی ذوالفقار علی می‌رسد به گوش
این رعد و برق نیست که انگار زینب است

 

خورشید روی قله نی آشکار شد
کوچکترین ستاره سر شیرخوار شد
ناموس حق به ناقه عریان سوار شد
هشتاد و چهار خسته به هم هم‌قطار شد
زیباترین ستاره دنباله‌دار شد
در این مسیر نور جلودار زینب است

 

چشم ستاره در به در جستجوی ماه
بر روی نیزه دیده زینب گرفت راه
مبهوت می‌نمود به سرنیزه‌ای نگاه
آتش کشید شعله ز دل تا کشید آه
کای جان پناه زینب و اطفال بی‌پناه
راحت بخواب چونکه پرستار زینب است

 

پشتش شکست بس که بر او آسمان گریست
حتی به حال و روز دلش کاروان گریست
از خنده‌های حرمله و ساربان گریست
بر گیسوان شعله ور کودکان گریست
از ضربه‌های دم به دم خیزران گریست
بر خیل اشک قافله سالار زینب است

 

آن شانه صبور صبوری زما ربود
آن قامت غیور قیامت بپا نمود
آن شیرزن حماسه عباس را سرود
با دست خویش بیرق کرببلا گشود
بر بال‌های زخمی‌اش ای وای جا نبود
غم را بگو بیا که خریدار زینب است

 

زینب اگر نبود اثر کربلا نبود
شیرازه‌ای برای کتاب خدا نبود
زینب اگر نبود علم حق بپا نبود
این خیمه‌ها و پرچم و رخت عزا نبود
یک یا حسین بر لب ما و شما نبود
در کار عشق گرمی بازار زینب است

 

با این که قد خمیده‌ام و داغ دیده‌ام
فتح الفتوح کرده‌ام هرجا رسیده‌ام
گر نیش کعب نی به وجودم خریده‌ام
گر طعم تازیانه چو مادر چشیده‌ام
چون کوه ایستاده‌ام ای سر بریده‌ام
در اوج اقتدار جهاندار زینب است

 

زینب کجا و خنده اشرار یا حسین
زینب کجا و کوچه و بازار یا حسین
زینب کجا و مجلس اغیار یا حسین
زینب کجا و این همه آزار یا حسین
زینب کجا و طشت و سر یار یا حسین
در پنجه‌های بغض گرفتار زینب است

 

از نای من به ناله چو افتاد نای نی
عالم شنید از پس آن های‌های نی
تو بر فراز نیزه و من در قفای نی
آنقدر سنگ خورده‌ام از لابه‌لای نی
تا اینکه یافتم سرت از رد پای نی
هجران توست آتش و نیزار زینب است

 

قرآن بخوان که حفظ شود آبروی تو
رنگین شده است ساقه نی از گلوی تو
در حسرتم که نیزه کند شانه موی تو
ای منتهای آرزویم گفت‌وگوی تو
ای نازنین بناز خریدار زینب است

امام حسین(ع) - حضرت زینب(س) - وداع

 

ای سایه سرم، حسین، صبر کن، نرو

حالا که مضطرم، حسین، صبر کن، نرو

اصلاً خودت بگو که چگونه بدون تو

طاقت بیاورم؟ حسین، صبر کن، نرو

بی تو نفس کشیدن من کُند می شود

تنها برادرم، حسین، صبر کن، نرو

من جرعه جرعه مست می ساغر توام

ای جام کوثرم، حسین، صبر کن، نرو

تنها نگاه توست مرا زنده می کند

کردی مسخرم، حسین، صبر کن، نرو

بعد از فراق مادر و بابا و مجتبی

امید آخرم، حسین، صبر کن، نرو

(من بی حسین معنی دیگر نمی دهم)

ای روح پیکرم، حسین، صبر کن، نرو

یک روح در دو تن، من و تو بوده ایم، پس

ای نیم دیگرم، حسین، صبر کن، نرو

کاری نکن قسم بدهم آخرش به آن...

پهلوی مادرم، حسین، صبر کن، نرو

×××

حضرت زینب(س) - شام غریبان

 

می روم امّا بدان جانم کنارت مانده است

تا قیامت یا اخا، دل بیقرارت مانده است

گر چه این گلبرگ ها را می برند از گلشنت

غم مخور یک باغ پرپر در کنارت مانده است

می روم با ساربان همراه خسته کاروان

دست یاران بسته امّا اقتدارت مانده است

بر گلویت جای بوسه، کار خود را کرده است

لااقل بر حنجرت جای زیارت مانده است

جسم خورشیدیت ای سالار زینب شد کبود

بسکه این عریان بدن زیر حرارت مانده است

کوفه در راه است و ما آماده ی آوارگی

روز روشن رفته امّا شام تارت مانده است

هر یکی از دختران با دیگری نجوا کند:

روی گوشت جای زخم گوشوارت مانده است

وقت توزیع غنائم هستی ام تقسیم شد

در حرم امّا صدای شیرخوارت مانده است

بردن نام شریفت جرم زینب شد ولی

با دعای خواهر شب زنده دارت مانده است

نعش های پاره و عریان و بی سر جای خود

بر غم ما خنده های نیزه دارت مانده است

خطبه هایت گر چه این جا سنگباران شد ولی

ترجمان خطبه های آشکارت مانده است

ای تنت با خاک یکسان از هجوم اسب ها

هر طرف عضوی ز نعش خاکسارت مانده است

ای تمام آرزوی انبیا و اولیاء

رفتی و عالم هماره داغدارت مانده است

مانده بر لب نغمه ی یا لیتنا کنّا معک

عقده بر دل ها از این ترک مزارت مانده است

حضرت زینب(س) - شام غریبان - روز یازدهم

 

ندارد وسعت داغم مساحت

ندیدم بعدِ تو یک روز راحت

مرا از کربلا بردند اما

دلم جا ماند بین قتلگاهت

*

ندارد شام غم هایم سپیده

من و یک کاروان قد خمیده

رسیده وقت آغاز جدایی

خداحافظ تن در خون تپیده

*

خزان شد پیش چشمم باغی از یاس

منم تنها در این هنگام حساس

مهیای سفر هستم ولی آه

ندارم محرمی برخیز عباس 

حضرت زینب (س)  عصر عاشورا

 

نسیم تلخ پر از انکسار می آید

و ذوالجناح دگر بی سوار می آید

به باد رفته گمانم تمام هستی او

به سمت خیمه چه بی اختیار می آید

تمام فاجعه را با دو چشم خود دیده

که ناله می زند و بی قرار می آید

فقط نه کرب و بلا و مدینه و مشعر

صدای ناله ای از مستجار می آید

زنی که اول صبحی شبیه حیدر بود

غروب با قد خم هم کنار می آید

میان خیمه آتش گرفته غیر از غم

سراغ اهل حرم اضطرار می آید

غروب با خودش انگار غربت آورده

ز سمت خیمه صدای (فرار) می آید

یکی دوید، گمان می کنم سر آورده

چقدر با عجله، از شکار می آید؟

تمام لشگر ابلیس غرق شادی بود

از این به بعد چه بر روزگار می آید؟

×××

شام غریبان حضرت زینب و حضرت رقیه (س)

شام غریبان

 

عمه جان دیشب به لب آوای دیگر داشتیم

سایه مهر پدر پیوسته بر سر داشتیم

تا که بابا بود از دشمن به دل بیمی نبود

گرچه از سوز عطش ما دیده تر داشتیم

خیمه ها راهی برای یورش دشمن نداشت

تا عموئی همچو عباس دلاور داشتیم

گیسوی ما را خبر از این پریشانی نبود

تا که دل ما را در کمند زلف اکبر داشتیم

تا که قاسم بود ما را خاطری آسوده بود

هم عنانی همچو عبدالله و جعفر داشتیم

در کنار گاهواره با وجود تشنگی

ذکر با قنداقه شش ماهه اصغر داشتیم

تا که بابا بود ما را صورت نیلی نبود

گرچه داغ سیلی و رخسار مادر داشتیم

قصه میخ در و گنجینه اسرار را

نقش لوح سینه گلهای پرپر داشتیم

تازیانه خوردن ما را کسی باور نداشت

گرچه بر بازوی مادر نقش یاور داشتیم