تصویری بی نظیر از سنگ مضجع مطهر حضرت ابوالفضل (ع)

تصویری بی نظیر از سنگ مضجع مطهر حضرت ابوالفضل (ع)

شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) - بر روی مضجع مطهر و مبارک فرزند با کرامت امیرمومنان، حضرت ابوالفضل العباس (ع) صندوقی چوبی و خاتم کاری شده از بهترین انواع چوب ساج قرار داده شده است که دارای طول 3 متر، عرض 2.20 و ارتفاع 2 متر می باشد. درون این صندوق، صندوق چوبی  میناکاری شده ی دیگری قرار دارد که با نقوش هندی مزین شده و به این آیه منور قرآن کریم مزین گردیده است:

"بسم الله الرحمن الرحيم : هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا" (سورة الإنسان - آية 1)

"آيا زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود"

 

به گزارش سرویس ترجمه شفقنا و به نقل از شبکه جهانی الکفیل زیر این صندوق چوبی، اتاقک مقبره ای قرار دارد که پیکر پاک مولا و سرورمان حضرت ابوالفضل العباس (ع) در آن آرمیده است؛ در اینجا قطعه ای از سنگ مرمر مستطیلی شکل دیده می شود که  بر این مقبره شریف و در طول  بقعه حرم قرار گرفته و بر روی آن ابیات زیر نقش بسته است:

طاولي قـــــبة السماء اعتلاء        واكسفى الشمس رفعة واجتلاء

در بلندی از گنبد آسمان فراتر برو و بلندی و شکوه آسمان را بپوشان

انت للخلد صخرة اثبتـــــــــتها        قوة الحـق في الحــــياة بنــــــاء

تو برای جاودانگی، صخره ای هستی که نیروی حق در زندگی ساختار آن را ثابت نگه داشته است

فيك كنز الإيـــــــمان طلسُمه        الله فضاعت فيه القــرون هــــباء

گنج ایمان در توست که طلسمش خداوند است و قرن ها بر آن گذشته است

هو رمز البقاء فــــــي فلك لم        يحو الا ما سوف يلقى الـــفــناء

او رمز ماندگاری فلک است و اگر او نبود قطعا فلک نابود می شد

بطل الطـــف فيك والطف افق        جاوز الافق أنجماً وســـــــــــمآء

قهرمان طف در توست و طف افقی است که از افق ستارگان و آسمان فراتر رفت

ها هنا قد ثوى أبا الفضل دُنياً        تـــــــــسحر الروح روعة وصفــاء

آری در اینجا ابوالفضل العباس مسکن گزیده است دنیایی که روح را در شکوه و آرامش مجذوب خود می کند

ها هنا مشرق العقـــيدة زهوُ        بشـعاع غطى الوجــود ســــنـاءُ

اینجا محل طلوع عقیده است و دارای پرتوی است که وجود را سرشار از نور می کند

هاهنا جسمـــه الموزع مكنوزُ        عليه ظـــــــــــــــل الالــهُ أفـــاء

در اینجا پیکر پاره پاره ی حضرت ابوالفضل(ع) نهفته است و بر آن سایه خداوند برگشته است

واليدان المقطوعــتان تشيران        لمعنى أعــيى الحـــــــروف أداءُ

و دو دوست قطع شده که به مفهومی اشاره می کند که حروف از ادای آن ناتوانند

أيها الصخرة العظيمة باهــــي        بعـــلاه الأملاك والأنــــــــــــبياء

ای صخره عظیمی که فرشتگان و انبیا به واسطه بزرگی اش به خود می بالند

رفع الله للحكيم مقامــــــــــــاً        دونه يخـــــــشع الزمان أحتــذاء

خداوند مقام حکیم را بالا برد که در مقابلش روزگار سر فرود می آورد

اية الله مـــــــــــــا تحداه بــاغ        بقــــــــــواه الا تـــلاشى عيــاء

نشانه ی خداوند که هیچ ستگری با نیروهایش نتوانست در برابر او مقاومت کند

أشاء أن يسبق الحياة بمعنى        عنه أعــــني تفكـيرها أيــــــحاء

با آوردن معنایی در باره او، می خواهم از اندیشه و اشارات  زندگی  پیشی بگیرد

بعد ما أنشأ الضريــــح نشيداً        أسكر الـــــــــــفن روعة وبهـــاء

پس از آنکه ضریح حضرت ابوالفضل سرودی را ایجاد کرد که عظمت و شکوه و جلال هنر را مست کرد

أرسل الآية التي رفعـــــــــتها        قدرة الحق في الخــــــــلود لواء

نشانه ای را فرستاد که قدرت حق در جاودانگی پرچم آن را برافراشت

صخـــــــرة ابدعتها فكرة الفن        فلاحــت قصـــــــــــــيــدة غــراء

صخره ای که ایده فن آن را ابداع کرد و قصیده ای غرور انگیز را نمایان کرد

وعليها رف مجـــد أبي الفضل        فتزداد شــــــــــــــــــوكة وعلاء

در این قصیده بزرگواری ابوالفضل عباس(ع) ذکر شده و باعث  افزایش شوکت و عظمت آن شده است

صان فيها للجعفــــــــرية شأنا        قد اغاض الـــــحـــساد والاعداء

در آن شان و منزلت شیعه جعفری حفظ شده است که حسودان و دشمنان را به خشم واداشته است

بارك الله في عزيمة ابـــراهيم        أذا حاكت القضاء مضـــــــــــــاء

اراده ابراهیم مبارک باشد چه آنکه قضا و قدر در محکمی از آن تقلید کرد.

صـــــــــــارع الحادثات تلاشت        دونه وازدها بـــــــــــــــها كبرياء

با حوادث قضا و قدر درگیر شد و درمقابلش متلاشی شدند و کبریا به واسطه آن اراده به خود بالید

 

 

متن عربی و تصویر: عتبه مقدسه حضرت ابوالفضل (ع)

ترجمه شفقنا

ناگفته‌هايي از سرداب حرم حضرت اباالفضل العباس(ع) + تصاوير

 
************************
 
آبي كه به حضرت عباس(ع) التماس مي‌كند؛
در داخل سرداب وقتي به قسمت زير گنبدخانه رسيديم، بخشي بود كه تا ارتفاع كمر به داخل آب رفتيم؛ در واقع محوطه داخل سرداب حرم حضرت تا ارتفاع حدود يك متر و 10 سانت در آب قرار دارد ... وقتي به قبر مطهر حضرت اباالفضل‌العباس(ع) در سرداب رسيديم، من دست خود را به داخل آبي بردم كه بر روي قبر مطهر حضرت ايستاده بود و جرعه‌اي از اين آب نوشيدم...
به گزارش گروه ويژه‌نامه ماه محرم باشگاه خبرنگاران؛ عليرضا فداكار؛ معاون ستاد بازسازي عتبات عاليات طي گفتگويي با اشاره به سفر چند سال پيش خود به عتبات پس از سقوط صدام و زيارت سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) اظهار داشت: بنده در سال 82 و تقريبا 6 ماه پس از سقوط صدام به سرداب حرم حضرت مشرف شدم.

وي افزود: علت اينكه برخي از حرم‌هاي مطهر ائمه(ع) داراي سرداب هستند به اين خاطر است كه به مرور زمان، زمين‌هاي اطراف حرم به خاطر ساخت و سازها، گذر زمان، وزش باد و شرايط جوي از سطح حرم بالاتر آمده است و به اين دليل سرداب ايجاد شده است به طور مثال در نجف اشرف علت اينكه حرم حضرت اميرالمؤمنين‌(ع) سرداب ندارد به اين خاطر است كه حرم حضرت در بالاترين نقطه شهر واقع شده اما در كربلاي معلي، حرم حضرت سيدالشهدا و حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) در گودي واقع شده است.

فداكار خاطرنشان كرد: اما سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) حدودا 4 متر پايين‌تر از سطح حرم قرار دارد و ما به اتفاق شيخ مهدي كربلايي، امام جمعه حرم امام حسين‌(ع) به اين سرداب مطهر وارد شديم و در واقع تا پيش از اين تاريخ، سرداب حرم حضرت كاملا قفل بود و كسي اجازه ورود به آن را نداشت.



معاون ستاد بازسازي عتبات عاليات يادآور شد: در سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) چيزهايي ديدم كه برايم آن روز را بعنوان شيرين‌ترين و زيباترين روز طول عمرم رقم زد. فداكار در توضيح مشخصات سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) گفت: پس از آنكه از صحن حرم وارد رواق مي‌شويد در ادامه شما وارد محدوده گنبد‌خانه مي‌شويد كه مي‌توان همين رواق‌ها را در قسمت سرداب نيز در نظر گرفت كه با عرض 1.5 متر در 2 متر به صورت گنبدي پوشانده شده و قسمت پايين پاي حضرت مسيري دارد كه وارد محوطه گنبد خانه در قسمت سرداب مي‌شود.



معاون ستاد بازسازي عتبات عاليات افزود: در داخل سرداب وقتي به قسمت زير گنبدخانه رسيديم، بخشي بود كه تا ارتفاع كمر به داخل آب رفتيم؛ در واقع محوطه داخل سرداب حرم حضرت تا ارتفاع حدود يك متر و 10 سانت در آب قرار دارد و اين قسمت از سرداب به گونه‌اي ساخته شده كه يك نفر بيشتر نمي‌‌تواند از آن عبور كند. وي ادامه داد: پس از ورود به اين قسمت از سرداب، شيخ مهدي كربلايي در جلو حركت مي‌كرد و من پشت سر او تا كه به قبر مطهر حضرت اباالفضل‌العباس(ع) رسيديم.



فداكار تصريح كرد: وقتي به قبر مطهر حضرت در سرداب رسيديم، من دست خود را به داخل آبي بردم كه بر روي قبر مطهر حضرت ايستاده بود و جرعه‌اي از اين آب نوشيدم، تا ارتفاع حدود 10 سانت بر روي قبر مطهر حضرت آب ايستاده بود و به تمام مقدسات قسم تا آن لحظه از عمرم آبي‌ گواراتر و زلال‌تر از اين آب نديده و ننوشيده‌ بودم.



 وي گفت: در آن لحظاتي كه در داخل سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) در حركت بوديم كسي متوجه حال خود نبود و و با حركتمان، آب موج برمي‌داشت؛ در آن لحظات اين احساس به من دست داد كه اين آب در اطراف قبر به حضرت اباالفضل(ع) التماس مي‌كند و اگر روزي پرده‌ها كنار رود، حقايق بزرگي مشخص مي‌‌شود، بواسطه اين آب بود كه حضرت اباالفضل‌العباس(ع) ساقي طفلان عطشان حرم در كربلا نااميد شد و تصور مي‌كنم كه خداوند اينگونه مقدر كرده اين آب بايد براي ساليان سال همين‌طور دور قبر مطهر حضرت عباس‌(ع) دور بزند و در آن لحظه تنها چيزي كه از ذهنمان مي‌گذشت اين بود كه آب در حال التماس كردن به حضرت است.



فداكار با بيان اين نكته كه در زماني كه به داخل سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) رفته‌ بودم زمستان بود، گفت: البته ممكن است كه در فصل تابستان يا زمستان مقداري از سطح آب داخل سرداب تغيير كند و زمانيكه در داخل سرداب حركت مي‌كنيم آب به ارتعاش درمي‌آيد و اين تصور ايجاد مي‌شود كه آب در حال حركت است اما در واقع اين آب ساكن است و طبق قانون طبيعت اگر آب براي مدت كوتاهي در جايي راكد و ساكن باقي بماند، سبزه مي‌زند و طعم و بو مي‌گيرد و امكان استفاده از آن نيست اما آب سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) زلال‌ترين، شفاف‌ترين و گواراترين آب اين عالم است.



وي با بيان اين نكته كه سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس‌(ع) به حرم امام حسين(ع) راه ندارد و در گذشته حرم حضرت سيدالشهدا(ع) داراي سرداب بوده كه به مرور زمان اين سرداب پر شده است، افزود: در حال حاضر مجددا سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) از قسمت گنبدخانه بسته شده و ديگر كسي حق ورود به اين سرداب را ندارد؛ در گذشته آب سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) براي تبرك در اختيار زائران قرار مي‌گرفت اما هم‌اكنون اين كار نيز متوقف شده است.

معاون اجرايي ستاد بازسازي عتبات عاليات خاطرنشان كرد: زماني اين مسئله مطرح شده بود كه آب سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) را به خاطر احتمال زياني كه مي‌تواند براي بناي حرم داشته باشد قطع و خشك كنند اما اين احتمال مطرح شد كه اگر اين آب قطع شود لايه‌اي كه خشك مي‌شود ترك برمي‌دارد و شايد همين عامل باعث شود كه رواق‌هاي حرم نيز ترك بخورند و بناي ساختمان حرم حضرت با اين آب سازگار شده است و به اين دليل بود كه چنين كاري انجام نشد.



وي با اشاره به قرار گرفتن بناي حرم حضرت‌اباالفضل‌العباس بر روي اين سرداب و آبي كه هميشه در سرداب حضرت وجود دارد، خاطرنشان كرد: قطعا ساختمان و بنايي كه بر روي آب بنا شده باشد پس از گذشت مدت زماني تخريب مي‌شود و از بين مي‌رود اما بناي حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) از همان ابتدا بر روي اين سرداب و آب بنا شده و اين امر تأثيري بر روي استحكام حرم حضرت نداشته است؛ بسياري از كم‌و‌كيف اين امر روشن نيست كه اين موضوع چيزي جز معجزه نمي‌تواند باشد.
************************************************

عکس سرداب در حرم  حضرت سقا (ع) و شعری ناب به نام  ( تو بزرگ قبیله ی آبی )


 

عشق تکرار آدم و حواست          سیب ممنوعه بهشت خداست

عشق یک واژه جدیدی نیست         ماجرایِ قدیمی دنیاست

مثل یک ماه اوّل ماه است         گاه پیدا و گاه ناپیداست

نسل ما نسل عاشق اند اصلاً         عاشقی شغل خانواده ماست

عشق، مشق شب بزرگان است         مثل سجاده ای که رو به خداست

مشق این روزگار اباالفضل است         صد و سی و سه بار اباالفضل است

آسمان جلوه ای اگر دارد         از نماز شب قمر دارد

شب میلاد تو همه دیدند         نخل ام البنین ثمر دارد

آمدی و حسین قادر نیست         از نگاه تو چشم بر دارد

كوری چشم ابتران حسود         چقدر فاطمه پسر دارد

ای رشید علی نظر نخوری         شهر چشمان خیره سر دارد

باب حاجات، كعبه ی خیرات         بر تو و قدّ و قامتت صلوات

ای نسیم پر از بهار علی         ماه در گردش مدارِ علی

چقدر مشكل است تشخیصت         تا كه تو می رسی كنار علی

با تو یك رنگ دیگری دارد         شجره نامه ی تبارِ علی

دومین حیدر ابوطالب         صاحب غیرت و وقار علی

به شما می رسد ذخیره ی طف         همه ی ارث ذوالفقار علی

ای علمدار و سر پناه حسین         حضرت حمزه ی سپاه حسین

خشکسال قدیم دنیا من         جستجوهای پشت دریا من

تو بر این خاك ها بكش دستی         اگر این خاك زر نشد با من

سر سال است مرد مسكینم         مكش از دستِ خالیم دامن

چقدر فاصله است ای دریا         از مقام ظهور تو تا من

تو بزرگ قبیله ی آبی         تو غدیری، فراتی امّا من

خشكسالم، كویر بی آبم         روزگاری ست تشنه می خوابم

كمرت جایگاه شمشیر است         لب تو آستان تكبیر است

سر ما را بزن همین امروز         صبح فردا برای ما دیر است

هیچ كس رو به روت نیست، مگر         آن كسی كه ز جان خود سیر است

سیزده ساله حیدری كردی         پسر شیر بیشه هم شیر است

گیرم افتاده است روی زمین         دست تو باز هم علم گیر است

پسر شاه لافتی عباس         ای جوانی مرتضی عباس

از نگاه كبوتری وارم         به مقام تو غبطه ها دارم

سر من را اگر بگیری باز         به دو ابروی تو بدهكارم

ارمنی هم اگر حساب كنی         دست از تو بر نمی دارم

بده این مشك پاره ی خود را         تا برای خودم نگهدارم

بی سبب نیست گریه ی چشمم         حسرت صبح علقمه دارم

با تمامی شور و احساسم         آرزومند كف العباسم

زلف ما را ز مشك وا مكیند         لب ما را از آن جدا مكنید

پای ما را به جانِ خالی مشك         در حریم فرات وا مکنید

دست بر زیرتان نمی آرد         آب ها این همه دعا مكنید

تیرها روی این تنِ زخمی         خودتان را به زور جا مكنید

تازه طفل رباب خوابیده         جانِ آقا سر و صدا مكنید

تا كه از مشك پاره آب چكید         رنگ از چهره ی رباب پرید
علی اكبر لطیفیان



 

بحر طویل در رثای حضرت اباالفضل العباس ع مرحوم((شوقی))اصفهانی

 

شیر سرخ عربستان و وزیر شه خوبان، پسر مظهر یزدان ، که بدی صاحب طبل و علم و بیرق و سیف و حشم و با رقم و با رمق اندر لب او ماه بنی هاشم وعباس علمدار و سپهدار و جهانگیر و جهان بخش و دگر نایب و سفا. شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا اباالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.

* * *

دید کاندر حرم خسرو خوبان، شده بس ناله و افغان و پر از شیون طفلان، همه شان سینه زنان، نوحه کنان، موی پریشان، دل بریان، سوی عباس شتابان، که عمو جان چه شود جرعه ی آبی برسانی به لب سوختگان، کز عطش آتش بگرفته گلوی ما. شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.

* * *

غضب آلود ز غیرت شد و عباس بشد موی تنش راست، زجا خواست، بخود گفت که عباس، تو اشجع به همه ناس، عجب از تو است که با این همه مردی و شجاعت، شود از صولت تو زهره ی شیر فلکی آب، عجب آسوده نشستی و روان شو بنما آب مهیا.

شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.

* * *

پس علم کرد قد سرو دل آرا، به سرش تاج زمِغفِر که زدی طعنه به قیصر، به تنش کرده زره چشمه ی او تنگتر از چشم حسودان بد اختر، به کمر بست یکی تیغ مهندس به میان سرو، دو پیکر، به سردوش یک اسپر به مثل گنبد مینا، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.

* * *

پس ز اصطبل برون کرد، یکی توسن صرصر تک و ، فرخ رخ و طاووس دم و یال پر انبوه به پیکر چو یکی کوه، خط و خال چو آهو، که از شیهه ی او گوش فلک کر شد و رفتی به ثریا.

شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.

* * *

پس بیاویخت بدوش دگر خویش، یکی مشک چو مشکی که بدی خشک تر از لعل لب ماه مدینه، گل گلزار سکینه، به فغان گفت که یا بنت اخا، ناله مکن، ضجّه مزن، ز آنکه عموی تو نمرده روم الحال کنم بهر تو من آب مهیا، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.

* * *

پور حیدر چو یکی مرغ سبک روح، مکان کرد روی عرشه ی زین، روح الامین، گفت که ای احسنت از آن مادر فرزانه، که آورد چو تو شیر دل و ناموری را که دو زانوش گذشتی ز سرو گوش فرس یکسره هی هی به تکاور زدی همچون علی عالی اعلی، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.

* * *

پس به تعجیل سوی شط فرات آمده، مانند سکندر، زپی آب حیات آمده، آن شیر غضنفر، نظری کرد بر آن آب، که چون اشکم ماهی بزدی موج بفرمود که ای آب، عجب موج زنی، لیک نداری خبر از تشنگی عترت طاها، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.

* * *

پس به تکبیر بزد نعره، همان شیر به جولان شد و در صحنه ی میدان شد و پاشید زهم لشکر کفار، یکی گفت که ای قوم گریزید که این است ابوالغزه، تُهَمتَن، لقبش ماه بنی هاشم و باشد پسر حیدر صفدر، شده منسوب به سقا، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.

* * *

از چه ای آب، عجب می روی، اما خبرت نیست، سکینه، گل گلزار مدینه، رخ مهش بفسرده، زعطش غش بنموده، آخر ای آب تویی مهریه فاطمه اما پسرش شد ز تو محروم، همان سید مظلوم، الهی که گل آلود شوی، تا به ابد (شوقی) غمدیده از این غم شده دیوانه و شیدا، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.

 

چندین شعر از بهترین اشعار روضه حضرت اباالفضل و تاسوعا

اشعار شب تاسوعا

اشعار مرثیه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

با خنده پای اهل جفا می خورد زمین
ساقی میان علقمه تا می خورد زمین

کارش تمام می شود آن کس که عاقبت
سرلشگرش کنار لوا می خورد زمین

باید که دختران حرم گریه سر دهند
وقتی عمو به دست قضا می خورد زمین

چیزی نمی کشد که عدو حمله می کند
آن لحظه هر کسی به جفا می خورد زمین

سر نیزه های لشگریان می رود هوا
شاه غریب کرب و بلا می خورد زمین

طفلی سه ساله بین تکاپوی نیزه ها
با ضربه های سخت عصا می خورد زمین

یک خواهری محجّبه بالای تپّه ای
تا می دود به سمت اخا می خورد زمین


***

افتادی از بلندی و آقا سرت شکست
ته مانده های زخمی بال وپرت شکست

وقتی عمود آمد وشقّ القمر که شد
تیر کمان میان دو چشم ترت شکست

با نیزه های لشگریان زیر و رو شدی
در زیر نیزه ها به خدا پیکرت شکست

در لحظه ای که تا شدی و دست وپا زدی
سقا کنار خیمه قد خواهرت شکست

بر روی پای فاطمه گفتی بیا اخا
بنگر به نیزه ای کمر لشگرت شکست

یک یا حسین گفتی و زینب دلش گرفت
آن لحظه عاقبت نفس آخرت شکست

 

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شب تاسوعا

اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

دلی به وسعت پهنای عرش بالا داشت

 لبی به وسعت مهریه های زهرا داشت

 کنار علقمه در سجده گاه چشمانش

 نداشت هیچ کسی را فقط خدا را داشت

 اگر چه قطرۀ آبی میان مشک نبود

 ولی کرانۀ چشمش هزار دریا داشت

 هدر نرفت ز پرتاب چله ها، تیری

 همین که در وسط گیر و دار گیر افتاد

 عمودی آمد و فرقش شکست تا جا داشت

 امیر علقمه، از بس که قدّ و بالا داشت

 درست وقت نزولش؛ همه نگاه شدند

 رشید بود، زمین خوردنش تماشا داشت

 حسین بود و علی اصغر شهید شده

 کنار علقمه اما هنوز سقا، داشت...

 

وحید قاسمی ... اشعار شب تاسوعا

اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

آب شرمنده ی لبت عباس

تشنگی مُرد از خجالت تو

مرد و مردانگی برای ابد

رفت زیر بلیط غیرت تو

**

 به ازاین باش با بَدان؛انگار

باب حاجات بهتر از مایی

جمله ام از حسادت است آقا

بیشتر مال ارمنی هایی

**

آبرودار آسمان هایی

مهربان ِعشیره ی احساس

در شکوه مقامت آوردند :

رَحِم الله عَمی العباس

**

عشق مدیون جان فشانی هات

معرفت از ازل گرفتارت

شیر ام البنین حلالت باد

تا قیامت ادب بدهکارت

**

پدر مشک های دلواپس

ساقی بی شراب و پیمانه

دختری منتظر نشسته؛ بیا

حُرمت قول های مردانه

**

کوری چشم حرمله برخیز

یاعلی! شاه لشگرش پاشید

غیرت الله! خواهرت زینب

خاک غم روی معجرش پاشید

**

یا علی! شاه بی علمداراست

چند متری شیب گودال است

پای دشمن به خیمه ها وا شد

این صداها؛ فغان خلخال است

**

من بمیرم که هرکس و ناکس

روی تو تیغ می کشد عباس

دست هایت چه نعمتی بودند

چادری جیغ می کشد عباس

 

قاسم نعمتی ... اشعار شب تاسوعا

اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

خوردی زمین و حیثیت لشکرم شکست

اصلی ترین ستون خیام حرم شکست

 

فریاد های «انکسری» بی دلیل نیست

در اوج درد تکیه گه آخرم شکست

 

از ناله های «یا ولدی» در کنار تو

معلوم شد که باز دل مادرم شکست

 

درد مرا فقط پدرم درک می کند

دیدم چگونه بال و پر جعفرم شکست

 

ساق عمود در سر تو گیر کرده است

نعره زنم که وای سر حیدرم شکست

 

تو در میان علقمه از پا نشستی و

در بین خیمه ها سپر خواهرم شکست

 

وقتی عمود خیمه کشیدم سکینه گفت:

دیدی غرور ساقی آب آورم شکست

 

آن شب که سوخته ها همه دور زینب اند

گوید عمو کجاست ببیند سرم شکست

 

وقتی شتاب سیلی و مرکب یکی شدند

هر جفت گوشواره، زیر معجرم شکست

 

محسن عرب خالقی ... اشعار شب تاسوعا اشعار شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

من آب را وقتی فراهم کرده بودم

دل را تهی از ماتم و غم کرده بودم

قبل از زمانی که بریزد آبرویم

نذرش همه دار و ندارم کرده بودم

آقا اگر در دستهایم بود شمشیر

من شرّشان را از سرت کم کرده بودم

دست مرا بستی تو با حرفت وگرنه...

حیوان صفتها را من آدم کرده بودم

فرصت اگر من داشتم با رخصت از تو

دنیای آنها را جهنم کرده بودم

چیز عجیبی نیست چشمم را دریدند

این صحنه را قبلاً مجسم کرده بودم

با ضربۀ گرزی سرم پاشید از هم

وقتی برای مشک سر خم کرده بودم

تیری سه شعبه زحمت من را هدر داد

با اینکه مشکی پُر فراهم کرده بودم

 

مهدی رحیمی ... اشعار شب تاسوعا اشعار شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

روی اسبِ سركش امواج زین انداخته

آن كه روی آب را هم بر زمین انداخته

رود انگشتی ست جاری كه ابالفضلِ جوان

پا به دریا برده و بر او نگین انداخته

رود دریای خروشانی شده در پای مرد

مثل ماهی كه به زحمت پوستین انداخته

آن ابالفضلی كه نَفْسَش هم یقیناً سركش است

آن چنان نَفْس قوی را این چنین انداخته

طاق ابرویی كه زیر گیسویش كرده كمین

تیر بر قلب سپاهِ در كمین انداخته

تو رگِ غیرت بخوانش من كلید قفل ها

قل هو اللهی كه بر روی جبین انداخته

در همین نقطه فقط كوهی به كوهی می رسد

روی پیشانیش آن وقتی كه چین انداخته

وسعت دیدش وسیع است و به جنگِ یك سپاه

اولین را كشته روی آخرین انداخته

|

 

 

علی اکبر لطیفیان ... اشعار مدح و مرثیه حضرت ابوالفضل علیه السلام

اشعار مدح و مرثیه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

آسمان جلوه ای اگر دارد

از نماز شب قمر دارد

شب میلاد تو همه دیدند

نخل ام البنین ثمر دارد

آمدی و حسین قادر نیست

از نگاه تو چشم بر دارد

كوری چشم ابتران حسود

چقدر فاطمه پسر دارد

ای رشید علی نظر نخوری

شهر چشمان خیره سر دارد

باب حاجات، كعبه ی خیرات

بر تو و قد و قامتت صلوات

ای نسیم پر از بهار علی

ماه در گردش مدار علی

چقدر مشكل است تشخیصت

تا كه تو می رسی كنار علی

با تو یك رنگ دیگری دارد

شجره نامه ی تبار علی

دومین حیدر ابوطالب

صاحب غیرت و وقار علی

به شما می رسد ذخیرۀ طف

همۀ ارث ذوالفقار علی

ای علمدار و سر پناه حسین

حضرت حمزه ی سپاه حسین

خشکسال قدیم دنیا من

جستجوهای پشت دریا من

تو بر این خاك ها بكش دستی

اگر این خاك زر نشد با من

سر سال است مرد مسكینم

مكش از دست خالیم دامن

چقدر فاصله است ای دریا

از مقام ظهور تو تا من

تو بزرگ قبیله ی آبی

تو غدیری، فراتی اما من

خشكسالم، كویر بی آبم

روزگاری است تشنه میخوابم

كمرت جایگاه شمشیر است

لب تو جایگاه تكبیر است

سر ما را بزن همین امروز

صبح فردا برای ما دیر است

هیچ كس رو به روت نیست مگر

آن كسی كه ز جان خود سیر است

سیزده ساله حیدری كردی

پسر شیر بیشه هم شیر است

گیرم افتاده است روی زمین

دست تو باز هم علمگیر است

پسر شاه لافتی عباس

ای جوانی مرتضی عباس

از نگاه كبوتری وارم

به مقام تو غبطه می بارم

سر من را اگر بگیری باز

به دو ابروی تو بدهكارم

ارمنی هم اگر حساب كنی

دست از تو بر نمی دارم

بده آن مشك پاره ی خود را

تا برای خودم نگهدارم

بی سبب نیست گریه ی چشمم

حسرت صبح علقمه دارم

با تمامی شور و احساسم

آرزومند كف العباسم

زلف ما را ز مشك وا نكیند

لب ما را از آن جدا نكنید

پای ما را به جان خالی مشك

در حریم فرات وا نكنید

دست بر زیرتان نمی آرد

آب ها این همه دعا نكنید

تیرها روی این تن زخمی

خودتان را به زور جا نكنید

تازه طفل رباب خوابیده

جان آقا سر و صدا نكنید

تا كه از مشك پاره آب چكید

رنگ از چهره ی رباب پرید

 

 

 

وحید قاسمی ... اشعار شب تاسوعا اشعار شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

اشعار شب تاسوعا

اشعار مدح و مرثیه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

ناز این دلبر خوش چهره کشیدن دارد

نمک عشق اباالفضل چشیدن دارد

تیغ کافیست، ترنج از سر راهم بردار

مات یوسف شدن انگشت بریدن دارد

راضی ام! زلف بیفشان و زمین گیرم کن

صید تو ظرفیت درد کشیدن دارد

هروله سعی وصفا، یاد تو انداخت مرا

صحن بین الحرمین ست دویدن دارد

حق بده، دست به سوی کمرش بُرد حسین

داغ تو داغ بزرگی ست،خمیدن دارد

اضطراب حرم ازتشنگی مشک تو نیست

بی علمدارشدن، رنگ پریدن دارد

سربازار نباید به تو می خندیدند

جگر گریه گریبان دریدن دارد

اشکهایت سرنی حرف دل زینب بود

مگر این چادر پر وصله خریدن دارد

جمعه 1391/09/03بانی: روضه دار |

طبقه بندی:

 

وحید قاسمی ... اشعار شب تاسوعا اشعار شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

تمام غصه ام این است وپشت پابخوری

توهم شبیه خودم نیزه بی هوا بخوری

خداکند که به فرقم نظرنیندازی

هراس دارم از این عمق زخم جا بخوری

عزیز فاطمه مدیون مادرت کردم

اگر که ثانیه ای غصه ی مرابخوری

شبیه من جگرت آب می شود وقتی

که غصه من و این چند خیمه رابخوری

خلاصه عرض کنم حرف تیرها این است

قرارنیست که ازآب کربلابخوری

 

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شب تاسوعا اشعار شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

همین که نام بلندش کنار من پیچید

میان هر دو جهان اعتبار من پیچید

شهاب هر چه رها شد به جان خویش خرید

ز بس که ماه حرم در مدار من پیچید

قرار بود خرابش کند امان نامه

چه لحظه ها به خودش در کنار من پیچید!

همین که رفت، نشستم به روی دست زدم

خدا به خیر کند! کار و بار من پیچید

دخیل طفل رباب مرا نشانه گرفت

همین که تیر به مشک نگار من پیچید

سرش که ریخت سر شانه اش، به دنبالش...

صدای گریه ی بی اختیار من پیچید

سر عمود سرش را به هر طرف می برد

ز بس که رفت و به گیسوی یار من پیچید

گه فرود که برگشت، علتش این بود

رکاب اسب به پای سوار من پیچید

کنار علقمه وقتی روی زمین افتاد

صداش بیشتر از انتظار من پیچید

شکستنش کمرم را شکست و جار زدند

قدم، قدم، خبر انکسار من پیچید!

***

خبر پیچید سقا بهم پیچید

کنار خیمه ها آقا بهم پیچید

قمر افتاد، پشت سرش آفتاب افتاد

همین جا بود عاشورا بهم پیچید

سرش از سر بلندی بود، بالا بود

عمود آنقدرها زد تا به هم پیچید

نه، این مال زمین افتادن او نیست

دو چشمانش همان بالا به هم پیچید

تمام اتفاقاتی که انجامید

همه یک جا شد و یک جا به هم پیچید

هزاران چشم خیره، خیره تر می شد

بساط دختر زهرا به هم پیچید

و نا گه دختری داد زد گفت بابا...

بیا که معجر زن ها بهم پیچید ...

 

سعید خرازی ... اشعار شب تاسوعا اشعار شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

گر نخیزی تو زجا ، کار حسین سخت تر است

نگران حرمم ، آبرویم در خطر است

قامت خم شده را هر که ببیند گوید

بی علمدار شده ، دست حسین بر کمر است

داغ اکبر رمق از زانوی من برد ولی

بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است

دست از جنگ کشیدند و به من می خندند

تو که باشی به برم باز دلم گرم تر است

نیزه زار آمده ام یا تو پُر از نیزه شدی

چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است

پیش من با سر منشق شده تعظیم نکن

که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است

علقمه پر شده از عطر گل یاس ، بگو

مادرم بوده کنارت که حسین بی خبر است

به تو از فاصله ی یک قدمی تیر زدند

قد و بالای رَسا هم باعث دردسر است

اصغر از هلهله کردن بدنش می لرزد

گر بداند که تو هستی کمی آرام تر است

تیر باران که شدی یاد حسن افتادم

دستت افتاده ز تن ، فرق تو شق القمر است

وعده ی ما به نوک نیزه به هر شهر و دیار

که دنبال سرت خواهرمان رهسپر است

 

حسن لطفی ... اشعار شب تاسوعا اشعار شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

روی این پشت شکسته کوهی از غم ریخته

برسرم بی تو برادر خاک عالم ریخته

زود پیدا کردمت ٬اینقدرها هم سخت نیست

پیکرت را دیده ام٬ در راه کم کم ریخته

رد سرخی که به دنبالم کنارت آمده

خون دست توست٬ از مابین دستم ریخته

زخمهایت٬ ابروانت٬ بند بندت وا شدند

بر سرت انگار صدها ابن ملجم ریخته

از عمودی که سرت خوردست سنگین تر نبود؟

چهره زیبای تو بدجور درهم ریخته

دخترانم را به دستت دادم و حالا ببین

جمع نامحرم سر آن چند محرم ریخته

جمعه 1391/09/03بانی: روضه دار |

طبقه بندی:

 

محسن عرب خالقی ... اشعار شب تاسوعا اشعار شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

من و اشک و علمداری که دیگر بر نمی خیزد

چه باید کرد با یاری که دیگر بر نمی خیزد

مریزید آب های بی حیا در این سرازیری

ز مشک آبرو داری که دیگر بر نمی خیزد

بیا و زخم های کهنه و نو را تماشا کن

کدامین زخم شد کاری که دیگر بر نمی خیزد

عمویی خواب رفت، از خواب افتادند چشمانی

مگو حرفی ز بیداری که دیگر بر نمی خیزد

خبر آمد تمام چشم ها باران شد و بارید

ببار ای گریه ی جاری که دیگر بر نمی خیزد

نگاه تشنه ی طفلی کنار خیمه می پرسد

میان گریه و زاری که دیگر بر نمی خیزد

کنار خیمه تا ده تا شمردی بارها اما

عزیزم از چه بشماری که دیگر بر نمی خیزد

جمعه 1391/09/03بانی: روضه دار |

طبقه بندی 

 

روح الله اسماعیلی ... اشعار شب تاسوعا اشعار شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

پس از تو کاسه ی صبر برادرت سر رفت

گرفت وعده ی قنداقه و به لشکر رفت

از آن سه شعبه که چشم تو را زهم پاشید

یکی به حلق ظریف علی اصغر رفت

و بعد لحظه ی سخت وداع آخر شد

و بعد تیر به قلب عزیز حیدر رفت

"بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد"

بروی حنجر او ضربه های خنجر رفت

و بعد حمله ی دشمن به خیمه گاه افتاد

و بعد کار زدستان خواهر در رفت

نخست مشعل خود را به خیمه ای انداخت

و بعد چشم حرامی به سمت دختر رفت

"برای غارت یک گوشواره ی کوچک

دو گوش رفت، گل سر شکست، معجر رفت "

اسیر موج حوادث شدم بدون تو

سوار ناقه ی "حارث" شدم بدون تو....

جمعه 1391/09/03بانی: روضه دار |

طبقه بندی:

 

علی ناظمی ... اشعار شب تاسوعا اشعار شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

عاقبت لشگری ازتیر گرفتارش کرد

به زمین خوردن درعلقمه وادارش کرد

اولین مرتبه اش بود نشد برخیزد

تن بی دست خجالت زده از یارش کرد

دستش افتاد و نیفتاد علم از دستش

رحم الله به شیری که علمدارش کرد

ترک خشک لبش رو نمی انداخت به آب

غم چندین لب تاول زده ناچارش کرد

آبرو درخطر و مشک به دندانش بود

تیر نامرد به یک طفل بدهکارش کرد

گرچه خم شدکمرکوه ولی فایده داشت

سجده برهمت دریایی ایثارش کرد

سردرهم شده اش راسرنیزه بستند

زخمش انگشت نمای سربازارش کرد

 

 

 

 

اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

چند آسمان ورای تمنای ابرها

فریاد میزنند که مولای ابرها

بی تو قرار نیست ببارند غیر خون

این سرنوشت حتمی فردای ابرها

باران ! که چون نرفتن تو غیر ممکن است

لختی بمان به روی حرم جای ابرها

اطفال صف کشیده که بر شانه ات روند

چون دیدنیست دشت زبالای ابرها

از شرم آب شد بدنت تا بخار شد

از جسم توست تک تک اجزای ابرها

اینگونه شد که راز فراوانی غمت

پیوند میخورد به معمای ابرها

یک ماه گمشده ! به تمنای آب نیست

منظور خواهرت ز تماشای ابرها

در امتداد آبی سیر نگاه تو

پا میگذاشت قافله جا پای ابرها

برخیز چون به علقمه مه گرفته ات

خیره شده خدای تو از لای ابرها

 |

 

 

 

اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

مثل دریا شده است و تر شده است

آسمان بود و باز تر شده است

پیش رویش هزار چشمه عطش

پشت سر آب نوحه گر شده است

بعد معراج دست ها؛ حالا

هر عمودی چه با جگر شده است

ای برادر برادرت دریاب

موقع رفتنم دگر شده است

او که از خیر دیدنش نگذشت

تیری اما به چشم شر شده است

چیزی از او نمانده است ولی

از همه هر که هست سر شده است

دختری هم به معجرش میگفت

حتم دارم که یک خبر شده است

عطر نیلی آسمان برداشت

دستهایی که بال و پر شده است

|

 

ای بزرگ قبیله ی دریا

مرد شب های روشن صحرا

قصه ی خواب کودکان حسین

ذکر نجمه، رباب با لیلا

میرسد از کنار گهواره

لای لای عمو عمو سقا

وقت رفتن برای آب انگار

میرود طور، حضرت موسی

تا که می آید از شریعه ببین

باز هم میشود سرش دعوا

همه ی کودکان به دورش جمع

بوی اسفند میکند غوغا

به پناهش همه پناهنده

همه حتی امام عاشورا

شرف تامّ و تمام شرف

کیست این شرزه شیر شاه نجف

خویش را قبله گاه عالم کرد

زره اش را به سینه محکم کرد

شه پری جای پر به خوودش زد

پری از جبرئیل را کم کرد

آسمانی فرشته بوسه زدش

تا به دستش عقیق خاتم کرد

با دو دستش علی اصغر را

بین گهواره اش معمّم کرد

پیش زینب رسید و رخصت خواست

سر به زیر ایستاده سر خم کرد

چادرش را کشید بر چشمش

نخی از آن کشید و پرچم کرد

خواست طوفان کند به هم ریزد

ابرویش را دوباره درهم کرد

برقی از نعل مرکبش برخاست

همه ی دشت را جهنم کرد

لرزه انداخته به عزرائیل

آسمان گرم شد زمین دم کرد

به رجز گفت نام زهرا را

زد گره دستمال مولا را

از میان غبار می آید

کوهی از اقتدار می آید

از سر و وضع دشمنان پیداست

مردی از کارزار می آید

میمینه میسره همه چشم است

چقدَر با وقار می آید

چشم ها خیره و دهان ها باز

مثل یک آبشار می آید

تیغ نه یک نگاه تو کافی ست

تا که وقت شکار می آید

دلِ تیغت گرفت بین غلاف

ذوالفقارت به کار می اید

بانگ تکبیر میرسد به حرم

نعره ی الفرار می آید

دختری مژده داد: عمو آمد

گفته بودم بهار می آید

آسمان زیر چکمه های عموست

این صدا این صدای پای عموست

نیتی کرد و مشک را برداشت

جگری پاره آب آور داشت

میرود علقمه وَ میسوزد

به لبش روضه های مادر داشت

روضه هایی که مجتبی میگفت

حرف هایی که روز آخر داشت:

کوچه ای بود کوچه ای سنگی

کوچه ای که دو تا کبوتر داشت

دست صیاد راه آن را بست

کینه ی بدر و بغض خیبر داشت

مادری روی خاک ها افتاد

پیش طفلی که دست بر سر داشت

پای چشمش نشان دستی بود

خون تازه به روی معجر داشت

غم گل های پرپر او را کُشت

عاقبت داغ مادر او را کُشت

...دستش افتاده سر دوتا شده است

با امیر حرم چه ها شده است

تیر آنقدَر خورده بر بدنش

چقدَر مثل نخل ها شده است

بر سرش آمده برادر وای

کمرش را گرفته تا شده است

تیری از دست حرمله بدجور

بین چشم دریده جا شده است

قامتش آب رفته اما نه

عضوهایی از او جدا شده است

زره اش تکه تکه غارت رفت

بدنی مانده نخ نما شده است

حرم از سیل خنده ها فهمید

دختری دست بر دعا شده است

زود از گوش دختران حرم

هر دوتا گوشواره وا شده است

کار زینب شروع شد دیگر

خشک شد شیر مادر اصغر

جمعه 1391/09/03بانی: روضه دار |

طبقه بندی:

 

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شب تاسوعا اشعار شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

رفتی و با رفتنت چه بر سر من رفت

هر چه توان داشتم ز پیکر من رفت

پشت و پناه یکی دو روزه ی من نه !

یک جبل الرحمه از برابر من رفت

نیست کمر درد من به خاطر اکبر

دردم از این است که برادر من رفت

گفتم ابولفضل هست غصه ندارم

عیب ندارد اگر که اکبر من رفت

بسکه بلند است هلهله به گمانم

کوفه خبر دار شد که لشگر من رفت

زود زمین خوردن من علتش این است

تیر به بال تو خورد و در پر من رفت

چشم قشنگ تو سه شعبه ی مسموم

وای چها بر تو ای برادر من رفت

خواهر من یک به یک به اهل حرم گفت

وای ابوالفضل رفت..... معجر من رفت

گفت مرا هم ببر به علقمه - گفتم :

زودتر از رفتن تو مادر من رفت

رفتی با رفتن تو دست حرامی

تا بغل گوشواره ی دختر من رفت

طفل رضیع مرا رباب کفن کرد

فکر کنم دیده آب آور من رفت

جان حسین - روی نیزه باش مراقب

ديدي اگر كه سمت كوفه خواهر من رفت

جمعه 1391/09/03بانی: روضه دار |

طبقه بندی:

 

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شب تاسوعا اشعار شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

ناگهان بازوی آب آور تو می ریزد

مشک می ریزد و چشم تر تو می ریزد

مژهای تو خودش لشکری از طوفان است

تیر را چون بکشم لشکر تو می ریزد

دیدم از دور که با نیزه بلدت کردند

بی سبب نیست که بال و پر تو می ریزد

گیرم امروز ببندم به سرت پارچه ای

صبح فردا روی نیزه سر تو می ریزد

بهترین کار تو این است که دستت نزنم

دست من گر بخورد پیکر تو می ریزد

شده اندازه ی قاسم بدنت از بسکه

قد و بالای تو دور و بر تو می ریزد

مادرم مادر تو - مادر تو مادر من

گریه ی مادر من - مادر تو می ریزد

جمعه 1391/09/03بانی: روضه دار |

طبقه بندی:

 

رضا رسول زاده ... اشعار شب تاسوعا اشعار شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

افتاده ای برای چه از پا ؟ بلند شو

خوردم زمین کنار تو ، از جا بلند شو

لشکر به قامت خم من خنده می کند

شد علقمه محل تماشا ، بلند شو

لب تشنه اصغرم دگر از حال رفته است

گوید رباب : حضرت دریا بلند شو

مادر فتاد روی زمین گفت : یا علی

تو هم به اسم اعظم بابا بلند شو

یک جور می دهیم جواب سکینه را

باشد ، بیا به خیمه تو حالا ، بلند شو

من قول می دهم که به رویت نیاورد

که خالی است مشک تو سقا ، بلند شو

اکنون که خوانده ای تو برادر حسین را

خواهر بگو به زینب کبری ، بلند شو

ام البنین نیامده زهرا که آمده

بی دست من به خاطر زهرا بلند شو

 

 

محمدحسین رحیمیان ... اشعار شب تاسوعا شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

می رود جان ز تنم با نفس آخر تو

کمرم تا شده با دیدن این پیکر تو

خیز و بنگر که عدو از غم من می خندد

شمر گوید که حسین هست کجا حیدر تو؟

دیدن تو سر پا معجزه ای می خواهد

وایِ من آب گذشته است دگر از سر تو

باورم نیست! ببینم تو همان عباسی؟

ای صنوبر! قد من آب شده پیکر تو

تویی و شرم رباب و علیِ اصغر من

منم و خجلت از روی تو و مادر تو

شده دعوا به سر ذبح تو ای شیر علی

بی حساب است و عدد جایزه های سر تو

راستی زائر زهرا شدنت باد قبول

باورت گشت بود مادر من مادر تو *

یا مرو یا که مگو بر سر دروازۀ شام

با رقیه که عمو هست کجا معجر تو؟!!

 

 

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شب تاسوعا اشعار شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

تا می شود ز چشمه ی توحید جو گرفت

از دست هر کسی که نباید سبو گرفت

تو آبی و به آب تو را احتیاج نیست

پس این فرات بود که با تو وضو گرفت

کوچک نشد مقام تو ،نه! تازه کربلا

با آبروی ریخته ات آبرو گرفت

شرم زیاد تو همه را سمت تو کشید

این آفتاب بود که با ماه خو گرفت

دیگر برای اهل بهشت آرزو شدی

وقتی عمود ازسر تو آرزو گرفت

خیلی گران تمام شد این آب خواستن

یک مشک از قبیله ي ما یک عمو گرفت

از آن به بعد بود صداها ضعیف شد

ازآن به بعد بود که راه گلو گرفت

زینب شده شکسته غرورش،شنیده ای؟

دست کسی به کنج النگوی او گرفت

در کوفه بیشتر به قَدَت احتیاج داشت

با آستین پاره نمی شد که رو گرفت

 

 

 اشعار شب تاسوعا

اشعار شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

چقدر خواستنی نیست جان ِ بعد از تو

بمانم و چه کنم در جهان بعد از تو

اگر چه کـوهم اما همیشه می ترسم

به هم بریزم با یک تکان بعد از تو

چقدر خوب عزیزم! که رفتنی هستم

وگرنه وای به من در زمان بعد از تو

به خون تک تک رگ هام تشنه اند عزیز

تمام اینهمه نامهربان بعد از تو

تو نیستی و دقایق گدازه باران است

و مانده ام من و آتشفشان بعد از تو

زمین که از غم پشتش خمید جا دارد

همیشه گریه کند آسمان بعد از تو

فقط دعام بکن کم نیاورم ای عشق

چه سخت می گذرد امتحان بعد از تو

|

 

 

 

 اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

برسر نعش گل ام بنین غوغا شد

همه گفتند:حسین بن علی تنها شد

تا که حیرت زده در دشت دو دستت دیدم

گفتم از یوسف من یک اثری پیدا شد

صوت ادرکنی تو گم شده در هلهله ها

این چه شوریست که درلشگریان برپاشد

تا که دیدم بدنت را کمرم درد گرفت

خیز از جا و ببین پشت حسینت تا شد

از بلندای قدت جای دو لب باقی نیست

این همه تیر کجای بدن تو جا شد

با چه بغضی زده این ضربه خدا می داند

که ز فرق سر تو تا به ابرو واشد

صورت تو اثر از چادر خاکی دارد

گوئیا سجده تو بر قدم زهرا شد

گوئیا لشگری از پیکر تو رد شده اند

زیر پا خطبه ترویه تو امضا شد

بین یک دشت تنت ریخته صاحب علمم

صحنه قتلگهت علقمه نه دریا شد

 

 

 اشعار شب تاسوعا

اشعار شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

گل های خشک بی تو مسیحا ندیده اند

لب تشنه مانده اند که دریا ندیده اند

برخیز تا به خیمه مرا با خودت ببر

طفلان من شکستن بابا ندیده اند

برخیز تا که زود به سمت حرم رویم

نامحرمان هنوز حرم را ندیده اند

چشمت به خون نشسته اگر چه هزار شکر

دیگر کبودی رخ زهرا ندیده اند

این تیر را که خورده به چشمت حلال کن

این تیرها که چشم دل آرا ندیده اند

حالا بگو که دخترکانم کجا روند

آن ها که غیر سایۀ سقا ندیده اند

جمعه 1391/09/03بانی: روضه دار |

طبقه بندی:

 

 

 اشعار شب تاسوعا

اشعار شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

پیش فرات این همه دریا چه می کند؟

این مشک روی شانۀ سقّا چه می کند؟

تنها به خاطر گل روی سکینه است

دریای التماس به دریا چه می کند

مبهوت مانده بود "خدای فرشته‌ها

مهریۀ مدینه در این جا چه می کند؟"

نزدیک کردمت به لبم تا که بنگری

روح بنفشه‌ایِ تو با ما چه می کند

زخم عطش ضریح لبم را شکسته کرد

حالا ببین که با لب گل ها چه می کند؟

حالا میا به خیمه ببینم که هر دومان

با موج هات فاطمه فردا چه می کند؟

در این طرف صدای پریشان دختری

بابا عمویم آن طرفِ ما چه می کند؟

جمعه 1391/09/03بانی: روضه دار |

طبقه بندی:

 

حسن لطفی ... اشعار شب تاسوعا اشعار شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

 اشعار شب تاسوعا

اشعار شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

این که بر سینۀ خود داغ برادر دارد

نتواند که سر از سینۀ تو بردارد

تیرها با همه قامت، به تنت جا شده اند

وای بر من چه قدر پیکر تو پَر دارد

می کِشی پا به زمین و کمرم می شکنی

کمی آرام که در پای تو مادر دارد...

...می کِشد تیر ز چشمان تو با دست کبود

ولی این تیر چرا هیبت خنجر دارد

ای رشید حرمم بی تو حرم غارت شد

آخر این خیمه ی آتش زده دختر دارد

چه شده با سرت از ضربۀ سنگین عمود

بین ابروی تو سخت است ترک بر دارد

چار كنجِ علم و بیرق و مشك و دستت

وسعتی است كه این صحن مطهر دارد

جمعه 1391/09/03بانی: روضه دار |

طبقه بندی

 

مهدی نظری ... اشعار شب تاسوعا اشعار شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

 اشعار شب تاسوعا

اشعار شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

این پهلوان با وفا آخر زمین خورد

قطعا در آن ثانیه که اکبر زمین خورد

من که شنیدم تیر تا بر مشک او خورد

از شرم روی مادرِ اصغر زمین خورد

هرگز نمی فهمم چنین مرد رشیدی

با آن همه هیبت چرا با سر زمین خورد

افتاد پای فاطمه از روی مرکب

انگار در محراب خود حیدر زمین خورد

افتادن بی دست بد دردیست والله

لشکر که دید او از همه بدتر زمین خورد

بر غیرتش برخورد زینب را ببیند

از فکر این طفلانِ بی معجر زمین خورد

وقتی زمین افتاد آن جا خوب فهمید

که حضرت زهرا چگونه بر زمین خورد

وقتی علمدارِ حرم از اسب افتاد

دیدند بین خیمه یک خواهر زمین خورد

صد مرتبه از نیزه ها افتاد عباس

هر دفعه که افتاد یک دختر زمین خورد

چون قصۀ دستان او فهمید مادر

می گفت که چشمش زدند آخر زمین خورد

 

 

داوود رحیمی ... اشعار شب تاسوعا اشعار شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

زیبا و با صفا شده ای احتیاط کن

مثل فرشته ها شده ای احتیاط کن

اوجی گرفته ای و به طوبی رسیده ای

هم قدِّ مرتضی شده ای احتیاط کن

مهتاب روی شانه ی تو آب زیر پات

یک دست تا خدا شده ای احتیاط کن

یک "ان یکاد" نذر خودت کن برادرم

خیلی گرانبها شده ای احتیاط کن

یک لشکر آمده که بگیرد تو را ز من

از بس که دلربا شده ای! احتیاط کن

دستت که قطع شد همشان جنگ جو شدند

حالا جداجدا شده ای احتیاط کن

ای وای حرمله سر زانو نشسته است

مقصود تیرها شده ای احتیاط کن

آهسته جابه جا شو و کم دست و پا بزن

دیبای نخ نما شده ای احتیاط کن

احساس می کنم پیِ طفلی ز روی نی

خیره به انتها شده ای احتیاط کن

ترسم بیفتی آخر عزیزم تکان نخور

بد روی نیزه جا شده ای احتیاط کن

جمعه 1391/09/03بانی: روضه دار |

طبقه بندی

 

رضا رسول زاده ... اشعار مدح حضرت ابوالفضل علیه السلام

 اشعار مدح حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

 غم به دلت داری، غمخوار ابالفضل است

دل را نده بر هر کس، دلدار ابالفضل است

مجموعه ی تقوا و، ایثار ابالفضل است

در لشکر ثاراله، سردار ابالفضل است

آری ادبش را او از، ام بنین دارد

صد خادم درباری، چون روح الامین دارد

از قامت او پیدا، روی پدرش باشد

هر خصم فراری از، تیغ و سپرش باشد

نذر پسر زهرا، دستان و سرش باشد

خورشید حسین است و، این هم قمرش باشد

شد ماه بنی هاشم، تنها لقب عباس

مهتاب خورَد غبطه، بر خال لب عباس

تیغ و علمِ حق است، تیغ و علم عباس

لرزه به جهان افتد، با هر قدم عباس

در پای نهال دین، چون ریخت دم عباس

محشر به کف زهراست، دست قلم عباس

تا دست جدای او در، حشر عیان گردد

هر عبد گنهکاری، بخشیده به آن گردد

ای کاش بیایم من، تا به حَرَمت ساقی

بر مادر تو زهرا، دادم قسَمت ساقی

یک روز بمیرم من، زیر قدمت ساقی

بنما نظری گردم، سیراب یمت ساقی

از باده ی تو امشب، مستم من و آشوبم

سر بر در میخانه، از عشق تو می كو

 

وحید قاسمی ... اشعار شب تاسوعا اشعار شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

 اشعار شب تاسوعا

اشعار شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

امیر علقمه از صدر زین به زیر افتاد

میان لشگری از تیغ و نیزه گیر افتاد

دو دست زخمی او ماند و طعنه ی تکبیر

به یــاد مــنــزلت آیــه ی غــدیر افــتــاد

چقدر شِدت ضرب عمود سنگین بود!

دوبــاره چند تــرک بر دل کویــر افتاد

نگاه خسته و شرمنده اش به آقا گفت:

ببخش‎‏ْ، مشک حرم بین این مسیر افتاد

چگونـه پیکـر او را بـه خـیـمه هـا ببرد؟

حسین گریه کنان فکر یک حصیر افتاد

 

طبقه بندی:

 

 

اشعار شب تاسوعا

اشعار شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

برخیز ای ستون حرم وقت خواب نیست

با من بیا به خیمه نیازی به آب نیست

این مشک را بگیر و ببر خیمه و بگو

یک قطره هم نبود وَ دیگر رباب نیست

وقت غروب بعد تو و قاسم و علی

دیگر برای ناقۀ زینب رکاب نیست

آن لحظه لااقل تو ز جا خیز و خود بگو

بی رحم! جانشین النگو طناب نیست

حرفی بزن عزیز دلم دق نده مرا

این مشک پاره پاره برایم جواب نیست

 

عباس احمدی ... اشعار شب تاسوعا اشعار شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

اشعار شب تاسوعا

اشعار شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

غم از دیار غم زده عزم سفر نداشت

شد آسمان یتیم که دیگر قمر نداشت

این سو درون خیمه ی سیراب از عطش

خواهر ز حال و روز برادر خبر نداشت

عباس اگر چه دست کشید از دو دست خویش

از یاری حسین علی دست بر نداشت

زینب چه گونه باز شناسد برادران

این یک که دست در بدن و آن که سر نداشت

درد و غمش تمامی از این بود که چرا

یک جان برای هدیه به او بیشتر نداشت

او هم چو کودکان حرم تشنه بود، آه

اما دلش نیامد و یک جرعه بر نداشت

او رفت و مادرش پس از آن روز، خویش را

امّ البنین نخواند که دیگر پسر نداشت

 

حبیب نیازی ... اشعار شب تاسوعا شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

اشعار شب تاسوعا

اشعار شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

 بس كه بردن هر تكه ات هنر شده است

كنار علقمه دعوا سر قمر شده است

خدا كند كه به صورت ز زین زمین نخوری

كه تیرِ مانده به چشمِ تو دردسر شده است

مكش چنین به زمین پا برادرت آخر

كنار پیكر تو دست بر كمر شده است

تعادل تو به هم ریخت از عمود كه من

تعادل قدمم از كفم به در شده است

جگر نداشتم از بعد اكبرم حالا

تمام دور و برم لخته ی جگر شده است

خداروشكر كه زینب نیامده تا كه

ببیند آن قد و بالا چه مختصر شده است

هزار اشاره یِ انگشت آمده سویِ

قدِ غریبترینی كه مختصر شده است

تو را به جان رقیه بلند شو برویم

عدو سویِ حرمَ الله حمله ور شده است

تمام كرب و بلا سوخت تا چنین گفتی

حسین پهلویِ مادر شكسته تر شده است

ز شرم، پیكر من را رها كن و بگذر

چقدر مادرمان غیرتی سپر شده است

نخواستم كه دگر نیزه را ببوسی با

لبی كه از تریِ مشكِ آب تَر شده است

جمعه 1391/09/03بانی: روضه دار |

طبقه بندی

 

محمدحسین رحیمیان ... اشعار شب تاسوعا شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

اشعار شب تاسوعا

اشعار شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

از ترک های لبش دریا خجالت می کشد

شرم هم دارد ازین سقا خجالت می کشد

گوشه ای از علقمه کز کرده شیر کربلا

از حضور حضرت زهرا خجالت می کشد

حرمله گرم غرور و ناز، سقا غرق خون

آسمان از رسم این دنیا خجالت می کشد

پهلوان کربلا یک ساعته شد مو سفید

بس که از شش ماهه مولا خجالت می کشد

او شده بی بال و پر ، آقا شده قامت کمان

او از آقا و از او آقا خجالت می کشد

دارد از اینکه میان کوفیان بی وفا

می گذارد شاه را تنها خجالت می کشد

منزل آینده او یک مزار کوچک است

علقمه از این قد و بالا خجالت می کشد

....بعد از ین عباس چل منزل به روی نیزه ها

از نظر بر زینب کبری خجالت می کشد

جمعه 1391/09/03بانی: روضه دار |

طبقه بندی

 

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شب تاسوعا اشعار شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام

 

 

اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

به نام آب ، به نام فرات نام شما

من آفريده شدم كه كنم سلام شما

نوشته‌اند به روي جبين ما دو نفر

شما غلام حسين و منم غلام شما

خوشا به حال پرو بال اين كبوترها

گهي به بام حسين و گهي به بام شما

تو آن هميشه امامي و ما همان مأموم

به قامتي كه گرفتيم با قيام شما

تو ماه بودي و نزديك آبها كه شدي

تمام علقمه پا شد به احترام شما

هزار باده ، هزاران پياله مي روئيد

همينكه تير رسيد و شكست جام شما

همينكه ناله‌ي ادراك اخايتان پيچيد

شكست قامت طوبائي امام شما

مسير علقمه را بوي انكسار گرفت

چه حس بي رمقي بود در كلام شما

به حال و روز بلنداي تو چه آوردند

تمام علقمه پر گشته از تمامِ شما

 

جمعه 1391/09/03بانی: روضه دار |

طبقه بندی  اشعار محرم و صفر  اشعار شهادت حضرت ابولفضل العباس  روضه علقمه  سقای دشت کربلا  روضه قمر بنی هاشم  علی اکبر لطیفیان 

 

علیرضا خاکساری ... اشعار شهادت حضرت عباس علیه السلام

اشعار شب تاسوعا

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

او صدا میزد ولی سقا خجالت میکشید

از نگاه زینب کبری خجالت میکشید

او صدا میزد امان نامه گرفتم قوم و خویش

اوصدا میزد بیا... آقا خجالت میکشید

او صدا میزد که باجان خودت بازی نکن

حیدر کرببلا... اما خجالت میکشید

یوسف ام البنین با کوهی از شرمندگی

در کنار یوسف زهرا خجالت میکشید

هضم این مطلب برایش سخت بود - از بچه ها

تاغروب روز عاشورا خجالت میکشید

تشنه بود اما به روی خود نمی آورد - خب

هرچه باشد از غم فردا خجالت میکشید

بچه ها از تشنگی در خیمه لَه لَه میزدند

ساقی آب آور تنها خجالت میکشید

فکر وذکرش بود پیش طفل معصوم رباب

روزوشب با نغمه ی لالا... خجالت میکشید

هَمُّ غَمَّ اش بود تا آب آورد در خیمه ها

غصه اش این بود از مولا خجالت میکشید

***

مشک سویی دست سویی پیکرش سویی دگر

از صدای خنده ی اعدا خجالت میکشید

تا صدا زد "یا اخا ادرک اخا..." ، آقا رسید

اوخجل گردیده بود آنجا خجالت میکشید



 

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شب تاسوعا ، شهادت حضرت ابولفضل العباس علیه السلام

اشعار شب تاسوعا

اشعار شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

همین که نام بلندش کنار من پیچید

میان هردو جهان اعتبار من پیچید

شهاب هر چه رها شد به جان خویش خرید

ز بسکه ماه حرم در مدار من پیچید

قرار بود خرابش کند امان نامه

چه لحظه ها به خودش در کنار من پیچید!

همین که رفت ،نشستم به روي دست زدم

خدا به خیر کند!کاروبارمن پیچید

دخیل طفل رباب مرا نشانه گرفت

همین که تیربه مشک نگار من پیچید

سرش که ریخت سر شانه اش،به دنبالش...

صداي گریه ي بی اختیار من پیچید

سر عمود سرش را به هر طرف می برد

ز بسکه رفت و به گیسوي یارمن پیچید

گه فرود که برگشت ،علتش این بود

رکاب اسب به پاي سوار من پیچید

کنار علقمه وقتی روي زمین افتاد

صداش بیشتر از انتظارمن پیچید

شکستنش کمرم را شکست و جار زدند

قدم،قدم،خبرانکسارمن پیچید!

شنبه 1391/08/20بانی: روضه دار |

طبقه بندی:

 

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شب تاسوعا ، شهادت حضرت ابولفضل العباس علیه السلام

اشعار شب تاسوعا

اشعار شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

خبر پیچید که سقا به هم پیچید

کنار خیمه ها آقا به هم پیچید

قمر افتاد و پشتش آفتاب افتاد

همین جا بود عاشورا به هم پیچید

سرش از سر بلندي بود،بالا بود

عمود آن قدرها زد تا به هم پیچید

نه،این مال زمین افتادن او نیست

دو چشمانش همان بالا به هم پیچید

نمی شد با عبا حتی تکانش داد

زبسکه آن قد و بالا به هم پیچید

تمام اتفاقاتی که انجامید

همه یکجا شد و یکجا به هم پیچید

چو آن ثقل عظیم افتاد روي خاك

تمام خاك آن صحرا به هم پیچید

هزاران چشم خیره-خیره تر می شد

بساط دختر زهرا به هم پیچید

زخیمه دختري فریاد زد:بابا......

بیا که معجر زنها به هم پیچید!

 

انصاری نژاد ... اشعار شب تاسوعا ، اشعار

اشعار شب تاسوعا

اشعار شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

مشک بر دوش سوی علقمه رفت، تا که شق‌القمر نشان بدهد

تا که چشمش هزار معجزه را، بین خوف و خطر نشان بدهد

شیهه در شیهه اسب وگرد وسوار،آسمان مکث کرده تا چه کند؟

خیمه در خیمه گریه می شنود ، آب را شعله ور نشان بدهد؟!

مشک لب‌تشنه گرم زمزمه شد، گریه‌های رقیه در گوشش

تا که یک دشت لاله‌عباسی، غرق خون جگر نشان بدهد

قبضه ی ذوالفقار در مشتش، خشم دریاست در سر انگشتش

کربلا قلعه قلعه خیبر شد، رفت مثل پدر نشان بدهد

با خودش فکر می‌کند که فرات، عطش باغ را نمی‌فهمد

می‌رود معنی شکفتن را، فوق درک بشر نشان بدهد

همه ی خشم خونفشان علی، در صدایش وزیده، می‌خواهد

خطبة شقشیقه‌ای دیگر،‌ با رجز‌ها مگر نشان بدهد

ساعتی بعد آفتاب گرفت، لحظة بعثتی شگفت آمد

سوره‌ای قطعه قطعه در دستش، رفت شق‌القمر نشان بدهد

 

علی اکبر لطیفیان ... اشعار شب تاسوعا ، شهادت حضرت عباس علیه السلام

 اشعار شب تاسوعا

اشعار شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

تا می شود زچشمه توحید جوگرفت

ازدست هرکسی که نباید سبوگرفت

توآبی وبه آب تورا احتیاج نیست

پس این فرات بودکه باتو وضوگرفت

کوچک نشد مقام تو نه...تازه کربلا

باآبروي ریخته ات آبروگرفت

شرم زیاد توهمه راسمت توکشید

این آفتاب بود که با ماه خوگرفت

دیگربراي اهل بهشت آرزوشدي

وقتی عمودازسرتوآرزو گرفت

خیلی گران تمام شداین آب خواستن

یک مشک ازقبیله ما یک عموگرفت

ازآن به بعدبودصداهاضعیف شد

ازآن به بعد بود که راه گلوگرفت

زینب شده شکسته غرورش،شنیده اي؟

دست کسی به کنج النگوي اوگرفت

درکوفه بیشتربه قدت احتیاج داشت

باآستین پاره نمی شدکه روگرفت

 

محسن نصراللهی... اشعار طلیعه محرم

***

ای آسمان علم کن کم کم کتیبه ها را

دعوت نما در این غم ، صاحب عزا ، خدا را

ای آفتاب تابان ! بنشین به خون ماتم

ده روزه در غروبی پر غصه کن عزا را

ای خاک ! بر سرم ریز ، ماه محرّم آمد

خاکم کن و رها کن این جان بی حیا را

ای چشمه های جوشان ! بهر کسی مجوشید

زیرا عطش گرفته طفلان کربلا را

گفتم عطش شنیدم مردی میان خیمه

فریاد زد که ساقی آبی دهد گوارا

ساقی نشسته در خون ، با مشک پاره پاره

در علقمه بخواند شرمنده این نوارا

ادرک اخا که زهرا من را پسر بخواند

از من قبول کرده دست زتن جدا را

مدح آقام اباالفضل ( اصلأ تو آفریده شدی محض دلبری )

السلام علیک یا ساقی العطاشا

***

از سینه ی نیزه ها گذر می کردی

مانند علی سینه سپر می کردی

از خیمه که بانگ العطش می آمد

تا ساحل علقمه خطر می کردی

حیف از این قامت که بر خاک ارمید

بشکند دستی که دستت را برید

بر تنت گلزخم ها روییده بود

در بیابان بوی خون پیچیده بود

خاک و خون شد بسترت گویی چنان

لاله ای از فرش گل خوابیده بود

رفتی و دیگر به جسمم جان نیست

خیمه ها از بعد تو ارام نیست

رفتی و با رفتنت پشتم شکست

با به خون اغشتنت قلبم گسست

دریغا غم طفلا نم را دوانیست

مرا کشتی شکست و ناخدا نیست

دوشنبه 1391/08/15بانی: روضه دار |

طبقه بندی: اشعار شب تاسوعا 

 

سعید توفیقی ... اشعار مرثیه حضرت عباس علیه السلام

اشعار مرثیه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

گر جگر خشک شود، خشکی لب ها حتمی ست

رفتن ناله ی لب تشنه به بالا حتمی ست

آب اگر یافت نشد، مرگ ربابِ بی شیر

بر سر درسِ جگر سوز الفبا، حتمی ست

قطره ی آب اگر نذرِ سر او بکند

بر علی اصغرمان معجزه ای سا، حتمی ست

بدنِ غیرت اگر که عرق سرد کند

خیس تب هم بشود، شعله ی رگ ها حتمی ست

دختر شاه بخواهد، احدی مانع نیست

طلب آب کند، حلّ معما حتمی ست

العطش باز اگر بر جگری لطمه زند

مشک اگر پاره شود، مُردن سقا حتمی ست

آب اگر موج زند باز هم ایمان دارم

این که او لب نزده بر لب دریا حتمی ست

بی کُله خود اگر بر سر او ضربه زنند

از روی اسب، زمین خوردن آقا حتمی ست

ناله ی ابنیَ العباسِ زنی ثابت کرد

این که او شد پسر حضرت زهرا، حتمی ست

تیرانداز هر آن قدر که ناشی باشد

تیر خوردن به تو با این قد و بالا حتمی ست

دست دادی و به تو بال بهشتی دادند

لفظ طیّار تو در جنت اعلی حتمی ست

گر روی خاک بلا پا بکشی

به حسین بن علی، خنده ی اعدا حتمی ست

اگر آقا نبَرد پیکرتان را به حرم

تکه تکه شدن این قد رعنا حتمی ست

گر نیایی به حرم، ای همه غیرت، بی تو

آتش شعله ور و دامن زن ها حتمی ست

پنجشنبه 1391/06/02بانی: روضه دار |

طبقه بندی:

 

 

وحید قاسمی ... اشعار مدح حضرت ابالفضل العباس علیه السلام - مدح و مرثیه

حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

عاشق اگر شدم، اثر چشم های توست

اصلاً تمام، زیرِ سرِ چشم های توست

دلهایِ سنگ را به نگاهی طلا كنی

این كیمیاگری هنر چشم های توست

باید غزل، قلم به دواتِ عسل زند

حالا كه صحبت شكر چشم های توست

بعد از ابوتراب، تمام حجاز و شام

مبهوت جرأتِ جگر چشم های توست

كال و رسیده! گندم ری را خریده ای

این خصلتِ بخر- ببر چشم های توست

آیا بهشت می بری ام یا نمی بری!؟

محشر خدا پیِ نظر چشم های توست

با كاروان گریه سرانجام می رسم

راه بهشت از گذر چشم های توست

تا «إن یكاد» صبح و شبِ زینب تو هست

بال فرشته ها سپر چشم های توست

خرده گرفته اند كه اغراق می كنم!!!

تیر سه شعبه در به در چشم های توست

این جا مدینه نیست، به فكر نقاب باش

مُشتی حسود دور و بر چشم های توست

بالای نیزه گریه ی شرمندگی فقط

از روضه هایِ معتبر چشم های توست

لعنت به حرمله؛ كه به دنبال نیزه ها

سایه به سایه همسفر چشم های توست

یکشنبه 1391/04/04بانی: روضه دار |

طبقه بندی: حضرت مسلم بن عقیل (ع) 

 

یوسف رحیمی ... اشعار مدح حضرت ابالفضل العباس علیه السلام

اشعار مدح حضرت ابالفضل العباس علیه السلام

***

 

تو آمدي و روشني روز و شب شدي

از جنس نور بودي و زهرا نسب شدي

 

در قامتت اگرچه قيامت ظهور داشت

الگوي بندگي و وقار و ادب شدي

 

هم چشمهاي روشنت آئينة رجاست

هم صاحب جلال و شکوه و غضب شدي

 

بايد که ذوالفقار حمايل کني فقط

وقتي که تو به شير خدا منتسب شدي

 

در هيبت و رشادت و جنگاوري و رزم

تو اسوة زهير و حبيب و وَهب شدي

 

در دست تو تلاطم شمشير ديدني ست

فرزند لافتايي و شير عرب شدي

 

فرماندة سپاهي و آب آور حسين

اي نافذ البصيره ترين ياور حسين



متن کامل این شعر..

یکشنبه 1391/04/04بانی: روضه دار |

طبقه بندی: حضرت مسلم بن عقیل (ع) 

 

هاشم طوسی ... اشعار مدح حضرت ابالفضل العباس علیه السلام

اشعار مدح حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

به پای مقدم خود سجده ی مَلَک داری

تو با قبیله ی تان حسن مشترک داری

 

اگر چه هاشمیان بی مثال و مه رویند

ولی تو بین همه بیشتر نمک داری

 

ز دست و پا زدنت بین دستهای حسین

مشخص است که قصدی تو بر کمک داری

 

تو بین معنی این واژها نمی گنجی

به روی خاک ولی ریشه در فلک داری

 

سوال های زیادی میان ذهن خودت

زماجرای کبود غم فدک داری

 

همیشه شرم شریعه زمشک خالی توست

که پای چشمه لبانی پر از ترک داری

 

هنوز آب روان حسرت لبت دارد

نگاه برادب چشم پر تبت دارد

 

  "هاشم طوسی"



متن کامل این شعر..

 

حسن کردی ... حضرت ابالفضل العباس علیه السلام - مدح و مرثیه

اشعار مدح حضرت ابالفضل العباس علیه السلام

***

اصلاً تو آفریده شدی محض دلبری

ای شاه كار دست خدا وه چه محشری

 

بالا بلند قد تو قامت قیامت و

شایسته شنیدن الله اكبری

 

تو یك طرف و هر چه سپاه است یك طرف

در یك كلام این كه ابالفضل حیدری

 

اوج غرور دشمنتان در غلاف شد

تا دست سوی قبضه شمشیر می بری

 

قصد نبرد با صف دشمن نداشتی

تا مثل آب خوردن از آنها سر آوری

 

ابرو گره نزن كه زمین لرزه می شود

در زیر پات، روی هم افتند لشگری

 

چشمت، خودش سپاه تنومند زینب است

روز سپاه كفر ز ترس شما شب است



متن کامل این شعر..

یکشنبه 1391/04/04بانی: روضه دار |

طبقه بندی: حضرت مسلم بن عقیل (ع) 

 

مهدی نظری ... اشعار مدح حضرت ابالفضل العباس علیه السلام

 اشعار مدح حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

***

امام ما سپری مثل تونخواهد داشت

شب غمش سحری مثل تونخواهد داشت

 

حسین مثل پیمبرتوهم مثال علی

وشهرعشق دری مثل تونخواهد داشت

 

اگرکه سینه دریاپرازصدف باشد

بدون شک گهری مثل نونخواهد داشت

 

شجاعت علوی را تو ارث بردی چون

که مرتضی پسری مثل تونخواهد داشت

 

رسیدی وشب مامثل روزروشن شد

چون آسمان قمری مثل تونخواهد داشت

 

دودست دادی وجایش خدابه تو پرداد

نه،جبرئیل پری مثل تو نخواهد داشت

 

توعشق زینبی و تاهمیشه ماه حسین

نوشته اند تورا حیدرسپاه حسین